P:² «قربانی»

﴿اولین دیدار﴾

ا.ت: مررض چ مرگته الاغ
آرا: چرا انقددد زود زنگ رو زدن آخه...
بزارید پامون رو از اون خراب شده بزاریم بیرون بعد.
ا.ت: خیلی خب حال غر نزن بیا بریم.
آرا: ا.ت من نیاز ب WC دارم...بیا با هم بریم.
ا.ت: یعنی من تا دسشویی هم باید با تو بیامم
آرا: اره فدات شم من
ا.ت: خب پس بریم...
ویو ا.ت
دو سه تا قدم رفتم جلو... ک دیدم آرا هنوز سر جاش وایستاده داره جلوش رو نگاه می‌کنه.
ا.ت: چ مرگته ب چی زل زدی مگه نمی‌خوای برینی...
آرا: ا.ت چرا انقد دسشویی دوره؟؟
اومدیم ی بدبخت از شانس گندش پاش شکسته بود... از اینجا تا اونجا شیش کیلومتر راهه و اونوقت اون بدبخت با اون پاش باید همون جا خودش رو تخلیه کنه؟؟؟!!!
ا.ت: عزیزم باور کن منم دلم میخواد ایراد بگیرم ولی کی حوصله داره بره اون کسی رو که مسئول ساخت دسشویی بوده رو پیدا کنه بگه ببخشید دسشوییتون چرا دوره...پس بیخیال شو یا برو برین... یا بیا بریم تا دیر نشده.
آرا: نه زیاد فشار نیاورده
ا.ت:🤕
..................................
ویو ا.ت
اخیش بلاخره امروز هم تموم شد و رفت....
تو ایستگاه مترو نشسته بودم و منتظر بودم... حتی از مسئول مترو هم شاکی بودم... تکیه دادم ب صندلی و چشمام رو بستم و نفهمیدم کی خوابم برد.
.............................
با حس کسی ک داره صدام میزنه... چشمام رو باز کردمو یک پسر جلو چشمام دیدم.
پسره: ببخشید خانم مزاحم نمیشم ولی الان شب شده و شما اینجا خواب بودید... فکر کنم منتظر مترو بودید.
ا.ت: بله درسته نمیدونم...کی قراره بیادش لعنتی.

از روی صندلی بلند شدمو کش و قوسی به خودم دادم....کیفم رو برداشتم و همین جوری منتظر وایستادم ک چشمم به ی پسر دیگه ک کنار اون یکی پسره بود افتاد....
اوه مای گاد دو تاشون جذاب بودن....خوش بحال دوست دختراشون. اونوقت من بدبخت سینگل مرده هم اینجا دارم زجر میکشم....
همین جوری داشتم نگاشون میکردم ک ی لحظه ب خودم اومدم و دیدم دوتاشون مات دارن منو نگاه میکنن... ی نگاه از بالا تا پایین به خودم انداختم.. و بعد به اونا گفتم...
ا.ت: چیهه ؟؟!!
همون پسره گفت: فکر کنم تو متوجه زمان نیستی...
هنگ کرده بودم... یعنی چی متوجه زمان نیستم مگه ساعت چنده... مگه من چقدر خوابیدم.......
ا.ت: ساعت چنده مگه؟؟!!
همون پسره ک کنار اون یکی پسره وایستاده بود و سرش تو گوشیش بود... گفت: ۱۰:۴۶ شب.
وقتی اینو شنیدم چشمام چهار تا شد... وای حتما الان ب/ت نگرانم شده... منم ک گوشیم خرابه و نمیتونم بهش زنگ بزنم پس چیکار کنم.......
اون پسر اولی هه گفت: بهتره زود تر از اینجا بری و منتظر مترو نباشی...چون فکر نکنم الان برسه و شب هم هست...و بهتره ک مراقب خودت باشی.. فعلا....

دوتاشون داشتن دور میشدن که دویدم سمتشون و گفتم: ببخشید آقا.............

یه قلب کوچولووو هم اون بالا هست که اگه قرمز بشه ممنون میشممم⁦(⁠◕⁠દ⁠◕⁠)⁩
دیدگاه ها (۷)

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

سناریو(بی تی اس)«وقتی عضو هشتمی و میرین فن ساین یه آرمی بهت ...

سناریو کنما تک پارتی

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

My Boy❄

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

پارت۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط