وییوی مینهو :مثل همیشه قبل از اومدن بچه ها وارد کلاس شدم
وییوی مینهو :مثل همیشه قبل از اومدن بچه ها وارد کلاس شدم تا وسایل رو برای تدریسم اماده کنم داشتم وسایلم رو از کیفم در میاوردم که مدیر صدام زد و گفت برم دفترش پیش خودمون بمونه اصلا از اقای هان خوشم نمیاد.
(بیاید اینطوری بگم اقای هان یه آدم هول که به همه به چشم یه وسیله نگاه میکنه و تاحالا به خیلی ها پول داده تا زیر خوابش بشن به مینهو هم پیشنهاد داده برای همین مینهو از اون خوشش نمیاد و جیسونگ هم سعی میکنه ازش فاصله بگیره)
دم مد دفتر که رسیدم دیدم یه شخص دیگه هم داخل نشسته همین که وارد شدیم ایستاد و سلام کرد. صحبت کردیم گفتن دانشآموز جدیده و تازه انتقالی گرفته. بعد از تموم شدن توضیح مدیر و اشنا شدن با اون وارد کلاس شدم وسایل رو اماده کردم و بچه ها اومدن خواستم شروع کنم که مدیر وارد کلاس شد و دانش اموز جدید رو به من سپرد و رفت.
مینهو:خیلی خب بچه ها ایشون دانش اموز جدید هستن باهاش خوب باشین و بیشتر اششنا شین.
وییوی خودم:بعد از معرفی، مینهو درس رو شروع کرد و اخر کلاس هم با دانش اموز جدید حرف زد و درسای قبلی رو کار کرد.
(بیاید اینطوری بگم اقای هان یه آدم هول که به همه به چشم یه وسیله نگاه میکنه و تاحالا به خیلی ها پول داده تا زیر خوابش بشن به مینهو هم پیشنهاد داده برای همین مینهو از اون خوشش نمیاد و جیسونگ هم سعی میکنه ازش فاصله بگیره)
دم مد دفتر که رسیدم دیدم یه شخص دیگه هم داخل نشسته همین که وارد شدیم ایستاد و سلام کرد. صحبت کردیم گفتن دانشآموز جدیده و تازه انتقالی گرفته. بعد از تموم شدن توضیح مدیر و اشنا شدن با اون وارد کلاس شدم وسایل رو اماده کردم و بچه ها اومدن خواستم شروع کنم که مدیر وارد کلاس شد و دانش اموز جدید رو به من سپرد و رفت.
مینهو:خیلی خب بچه ها ایشون دانش اموز جدید هستن باهاش خوب باشین و بیشتر اششنا شین.
وییوی خودم:بعد از معرفی، مینهو درس رو شروع کرد و اخر کلاس هم با دانش اموز جدید حرف زد و درسای قبلی رو کار کرد.
- ۶.۳k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط