{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My professor

My professor
Chapter:2
Part:95

تو محوطه مدرسه قدم میزن
اونجا پر از بچه های کوچیک و بزرگ بود
دختر بچه هایی که موهاشونو به شکل های مختلف بسته بودن و پسر های کوچیکی که دنبال هم دیگه می‌دویدند

یونجون لبخند قشنگی زده بود و همینجوری که سمت مدرسه میرفتن به بچها نگاه می‌کرد

هیزل:چیه هوس بچه کردی؟ برو زن پیدا کن تا یدونه داشته باشی

یونجون:اه...مگه من زن میگیرم که هیچی نشده حامله اش کنم؟

هیزل با دست آزادش سریع جلوی دهن یونجون رو گرفت

هیزل:بی تربیت کلی بچها نزدیکمونه...چند دقیقه جلوی دهنتو بگیر کارمون که تموم شد هر چقدر خواستی توضیح بده

نگاه چپ چپی به هیزل کرد و بعد وارد فضای مدرسه شدن
همین که وارد فضای ساختمون مدرسه شدیم،صدای بچها از راهرو ها به گوش می‌رسید

چند تا دانش آموز با عجله از کنارمون رد شدن و یکی شون یکم به یونجون خورد

پسر تقریبا نوجوون سری برگشت و سرشو خم کرد و گفت:

دانش آموز:ببخشید آقا

یونجون لبخندی زد و گفت:

یونجون:ایرادی ندارد،فقط آرومتر بدو

پسر با عجله سرشو تکون داد و با دوستش رفتن تو یکی از کلاسا

در یکی از کلاسا رو زدیم
روش نوشته شده بود "کلاس 4/2"

چند ثانیه بعد صدای معلم از داخل کلاس اومد

معلم: بفرمایید

یونجون درو باز کرد و منم پشت سرش وارد کلاس شدم.
همین که وارد کلاس شدیم صدای همهمه ی بچها کم شد.

معلم از پشت میز بلند شد و با لبخند اومد پیش ما

معلم:بچها همون‌طور که از قبل هم بهتون گفتم،امروز قراره چکاپ سلامت بگیرن....لطفا به حرفای خانم دکتر و آقای دکتر گوش بدید

دختر لبخند شیرینی به بچها زد و کم کم وسایل داخل کیفشو بیرون آورد

......

نگاهی به یونجون انداخت
خستگی از کل بدنش می‌بارید
سه ساعت بود که داشتن بچه های کلاس چهارمی رو معاینه میکردن

تقریبا دانش آموز های کمی مونده بودن

یونجون با خستگی به لیست دانش آموزا نگاه کرد و گفت:

یونجون:کیم لیانا

و بعد از این حرفش دختر بچه ی خوشگلی از نیمکت اومد بیرون و به سمت صندلی ای که روش بچها رو معاینه میکردن رفت

هیزل دستکش هاشو عوض کرد و با لبخند به لیانا نگاه می‌کرد
احساس می‌کرد چهره اش رو قبلا جایی دیده
چهره ی خیلی آشنایی داشت

ولی بعد شروع کرد به چک کردن گوش هاش،دستگاه تنفسش و......

در حال معاینه بود

هیزل:خانم کوچولوی خوشگل...بیماریه زمینه ای یا حساسیت به مواد خاصی داری؟

با لحن بچگونه و قشنگی گفت:

ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🩵

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۲)

My professorChapter:2Part:96لیانا:بیماری زمینه ایه FMF دارم....

My professorChapter:2Part:99آخرین پرونده رو بستم و با خستگی ...

My professorChapter:2Part:94زمان حال|سئولصدای برخورد فنجون ب...

My professor Chapter:2Part:93بعد از خوندن اون نامهاحساس می‌ک...

فصل دومپارت دوم | دختری از ایتالیاروز بعد...خبر ورود دانش‌آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط