𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺
پارت ۲۸
صبح روز بعد، همهچیز عادی به نظر میرسید.
اما وقتی هشت نفر وارد حیاط شدند، متوجه شدند چیزی فرق کرده.
چند نفر از دانشآموزها دربارهی یک دانشآموز جدید حرف میزدند.
هان: چه خبره؟
جونگین شانه بالا انداخت.
جونگین: نمیدونم.
در همین لحظه، مدیر مدرسه وارد حیاط شد.
کنارش یک دانشآموز جدید ایستاده بود.
مدیر: ایشون از امروز به مدرسه شما اضافه میشن. امیدوارم کمکش کنید با محیط مدرسه آشنا بشه.
دانشآموز جدید سرش را بالا آورد.
چشمهایش مستقیم روی چهار آلفا ثابت ماند.
هیونجین برای لحظهای خشکش زد.
چان اخم کرد.
مینهو نگاهش را پایین انداخت.
چانگبین هم کاملاً جدی شد.
فلیکس متوجه تغییر حالتشان شد.
فلیکس: هیونجین؟
هیونجین جواب نداد.
دانشآموز جدید لبخند کوچکی زد.
دانشآموز جدید: مدت زیادی گذشته.
هان با تعجب به مینهو نگاه کرد.
هان: شما میشناسینش؟
مینهو آرام گفت:
مینهو: آره.
چانگبین دستش را مشت کرد.
جونگین: اون کیه ؟؟
چان جواب داد:
چان: یکی از آلفاهایی که قبلاً با ما بود.
سونگمین با دقت به او نگاه کرد.
سونگمین: قبلاً؟
هیونجین بالاخره حرف زد.
هیونجین: قبل از اینکه ما به این چیزی که هستیم تغییر کنیم ...
دانشآموز جدید خندید.
دانشآموز جدید: مگه الان عوض شدین؟
نگاهش روی چهار امگا چرخید.
دانشآموز جدید: هع به خاطر اینا؟؟
فلیکس اخم کرد.
اما قبل از اینکه چیزی بگوید، هیونجین جلو آمد.
هیونجین: اسم اونا رو وسط نکش.
دانشآموز جدید لبخندش را از دست داد.
دانشآموز جدید: هنوز هم همون هیونجینی.
هیونجین سرد جواب داد:
هیونجین: نه نیستممم
بعد به فلیکس نگاه کرد.
هیونجین: دیگه نیستم.
فلیکس برای لحظهای به او خیره شد.
چان هم کنار سونگمین ایستاد.
مینهو کنار هان.
چانگبین کنار جونگین.
چهار آلفا این بار آمادهی دعوا نبودند.
فقط آماده بودند از امگاهایشان حمایت کنند.
اما دانشآموز جدید لبخند مرموزی زد.
دانشآموز جدید: ببینیم تا کی میتونین همینقدر خوشحال بمونین...
و بعد رفت.
هان آهسته گفت:
هان: من از این یارو خوشم نیومد...
سونگمین آرام جواب داد:
سونگمین: منم.
فلیکس به هیونجین نگاه کرد.
فلیکس: هیون این آدم کیه؟
هیونجین چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گفت :
هیونجین: کسی که اصلا ادم خوبی نیست ...
پایان پارت ۲۸
ادامه دارد...
#yuna_verse_company
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
پارت ۲۸
صبح روز بعد، همهچیز عادی به نظر میرسید.
اما وقتی هشت نفر وارد حیاط شدند، متوجه شدند چیزی فرق کرده.
چند نفر از دانشآموزها دربارهی یک دانشآموز جدید حرف میزدند.
هان: چه خبره؟
جونگین شانه بالا انداخت.
جونگین: نمیدونم.
در همین لحظه، مدیر مدرسه وارد حیاط شد.
کنارش یک دانشآموز جدید ایستاده بود.
مدیر: ایشون از امروز به مدرسه شما اضافه میشن. امیدوارم کمکش کنید با محیط مدرسه آشنا بشه.
دانشآموز جدید سرش را بالا آورد.
چشمهایش مستقیم روی چهار آلفا ثابت ماند.
هیونجین برای لحظهای خشکش زد.
چان اخم کرد.
مینهو نگاهش را پایین انداخت.
چانگبین هم کاملاً جدی شد.
فلیکس متوجه تغییر حالتشان شد.
فلیکس: هیونجین؟
هیونجین جواب نداد.
دانشآموز جدید لبخند کوچکی زد.
دانشآموز جدید: مدت زیادی گذشته.
هان با تعجب به مینهو نگاه کرد.
هان: شما میشناسینش؟
مینهو آرام گفت:
مینهو: آره.
چانگبین دستش را مشت کرد.
جونگین: اون کیه ؟؟
چان جواب داد:
چان: یکی از آلفاهایی که قبلاً با ما بود.
سونگمین با دقت به او نگاه کرد.
سونگمین: قبلاً؟
هیونجین بالاخره حرف زد.
هیونجین: قبل از اینکه ما به این چیزی که هستیم تغییر کنیم ...
دانشآموز جدید خندید.
دانشآموز جدید: مگه الان عوض شدین؟
نگاهش روی چهار امگا چرخید.
دانشآموز جدید: هع به خاطر اینا؟؟
فلیکس اخم کرد.
اما قبل از اینکه چیزی بگوید، هیونجین جلو آمد.
هیونجین: اسم اونا رو وسط نکش.
دانشآموز جدید لبخندش را از دست داد.
دانشآموز جدید: هنوز هم همون هیونجینی.
هیونجین سرد جواب داد:
هیونجین: نه نیستممم
بعد به فلیکس نگاه کرد.
هیونجین: دیگه نیستم.
فلیکس برای لحظهای به او خیره شد.
چان هم کنار سونگمین ایستاد.
مینهو کنار هان.
چانگبین کنار جونگین.
چهار آلفا این بار آمادهی دعوا نبودند.
فقط آماده بودند از امگاهایشان حمایت کنند.
اما دانشآموز جدید لبخند مرموزی زد.
دانشآموز جدید: ببینیم تا کی میتونین همینقدر خوشحال بمونین...
و بعد رفت.
هان آهسته گفت:
هان: من از این یارو خوشم نیومد...
سونگمین آرام جواب داد:
سونگمین: منم.
فلیکس به هیونجین نگاه کرد.
فلیکس: هیون این آدم کیه؟
هیونجین چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گفت :
هیونجین: کسی که اصلا ادم خوبی نیست ...
پایان پارت ۲۸
ادامه دارد...
#yuna_verse_company
#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
- ۹۷۸
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط