دیشب یه خوابی دیدم داشتم با خدا حرف میزدم بهم گفت بس نیست

دیشب یه خوابی دیدم داشتم با خدا حرف میزدم بهم گفت بس نیست انقدر با اینو اون پریدی و ازشون ضربه خوردی ولشون کن به خودم فکر کن بهش گفتم باش.
از خواب که بیدار شدم یادم افتاد که عشق قبلیم بهم میگفت مو هاتو بزار بیرون بهش میگفتم چشم.
میگفت رژ قرمز بزن میگفتم چشم
الان عشق جدیدم که اسمش خداست بهم گفت موهاتو بزار تو گفتم چشم
گفت رژ نزن گفتم چشم
گفت چادر سر کن گفتم چشم
الان من یه دختر چادریم و به چادی بودنم افتخار میکنم
دیدگاه ها (۸)

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂"""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 06"""""""""""""""""""""...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

ترکم نکن

اجبار به بدبختی پارت ۲۶

تک پارتی (چه عرض کنم چندپارتی)غمگین:وقتی تصادف میکنید و تو.....

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

Part 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط