دیشب یه خوابی دیدم داشتم با خدا حرف میزدم بهم گفت بس نیست
دیشب یه خوابی دیدم داشتم با خدا حرف میزدم بهم گفت بس نیست انقدر با اینو اون پریدی و ازشون ضربه خوردی ولشون کن به خودم فکر کن بهش گفتم باش.
از خواب که بیدار شدم یادم افتاد که عشق قبلیم بهم میگفت مو هاتو بزار بیرون بهش میگفتم چشم.
میگفت رژ قرمز بزن میگفتم چشم
الان عشق جدیدم که اسمش خداست بهم گفت موهاتو بزار تو گفتم چشم
گفت رژ نزن گفتم چشم
گفت چادر سر کن گفتم چشم
الان من یه دختر چادریم و به چادی بودنم افتخار میکنم
از خواب که بیدار شدم یادم افتاد که عشق قبلیم بهم میگفت مو هاتو بزار بیرون بهش میگفتم چشم.
میگفت رژ قرمز بزن میگفتم چشم
الان عشق جدیدم که اسمش خداست بهم گفت موهاتو بزار تو گفتم چشم
گفت رژ نزن گفتم چشم
گفت چادر سر کن گفتم چشم
الان من یه دختر چادریم و به چادی بودنم افتخار میکنم
- ۹.۱k
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط