ترکم نکن
پارت یازدهم
از زبان آنجل=یه دقیقه گوشم سوت کشید چشمام چهارتا شد فک کردم اشتباه شنیدم ولی با اومدن جئون جونگکوک به داخل اتاق دهنم باز موند...خشکم زده بود اصلا نمیدونستم باید چی بگم یا چیکار کنم فقط زل زده بودم بهش...مینجی هم کنارم همینجوری خشکش زده بود با آرنج زدم بهش که یعنی یه کاری کن ولی خودش انگار هنگ کرده بود
مینجی:آنجل
آنجل:ها؟
مینجی:اون
آنجل:خودشه
مینجی:جونگکوکه؟(تو شوک)
آنجل:آره(تو شک)
مینجی با چشم های گرد شده نگام کرد و یواش گفت
مینجی:ما مردیم؟
آنجل:نمیدونم ولی اگه الان غش کنم تقصیر توئه
مینجی:چرا من؟
آنجل:چون داری سوالای احمقانه میپرسی
جونگکوک که انگار متوجه نگاه های ما شده بود یه نگاه به سمتمون انداخت و با لبخند گفت
جونگکوک:سلام
منم سریع صاف وایسادم و با دستپاچگی گفتم
آنجل:سلام
آقا:سلام جونگکوک جان ایشون آنجل هستن میکاپر جدیدمون
جونگکوک یه نگاه دقیق بهم انداخت و دوباره گفت
جونگکوک:خوشبختم
آنجل:م...منم همینطور(لکنت)
خودمم از طرز حرف زدنم خندم گرفت وایی خاک به سر مینجی هنوز هیچی نشده آبروم رفت
مینجی آروم زد به پهلوم و زیر لب گفت
مینجی:چرا لکنت گرفتی؟
آنجل:ببند دهنتو ایش
مینجی:دیدی گفتم مردیم؟
با حرص نگاش کردم...خانم هان هم که انگار متوجه وضعیت ما شده بود خندید و گفت
خانم هان:خب جونگکوک جان میتونی بشینی تا آنجل آماده بشه
جونگکوک سری تکون داد و رفت روی مبل نشست منم سریع نشستم جلوی آینه ولی قلبم انقدر تند میزد که حس میکردم هر لحظه قراره از سینم بیاد بیرون با خودم عین دیوونه ها گفتم
آنجل:آروم باش آنجل...آروم باش...این فقط جئون جونگکوکه...
یه نگاه کوچیک از توی آینه بهش انداختم دیدم گوشی دستشه و اصلا حواسش به من نیست یه نفس راحت کشیدم و دوباره برگشتم سمت آینه دلم میخواست یه آهنگ مشتی بزارم و قر بدم ولی حیف که شوشوییم اینجا نشسته حیف ...
از زبان آنجل=یه دقیقه گوشم سوت کشید چشمام چهارتا شد فک کردم اشتباه شنیدم ولی با اومدن جئون جونگکوک به داخل اتاق دهنم باز موند...خشکم زده بود اصلا نمیدونستم باید چی بگم یا چیکار کنم فقط زل زده بودم بهش...مینجی هم کنارم همینجوری خشکش زده بود با آرنج زدم بهش که یعنی یه کاری کن ولی خودش انگار هنگ کرده بود
مینجی:آنجل
آنجل:ها؟
مینجی:اون
آنجل:خودشه
مینجی:جونگکوکه؟(تو شوک)
آنجل:آره(تو شک)
مینجی با چشم های گرد شده نگام کرد و یواش گفت
مینجی:ما مردیم؟
آنجل:نمیدونم ولی اگه الان غش کنم تقصیر توئه
مینجی:چرا من؟
آنجل:چون داری سوالای احمقانه میپرسی
جونگکوک که انگار متوجه نگاه های ما شده بود یه نگاه به سمتمون انداخت و با لبخند گفت
جونگکوک:سلام
منم سریع صاف وایسادم و با دستپاچگی گفتم
آنجل:سلام
آقا:سلام جونگکوک جان ایشون آنجل هستن میکاپر جدیدمون
جونگکوک یه نگاه دقیق بهم انداخت و دوباره گفت
جونگکوک:خوشبختم
آنجل:م...منم همینطور(لکنت)
خودمم از طرز حرف زدنم خندم گرفت وایی خاک به سر مینجی هنوز هیچی نشده آبروم رفت
مینجی آروم زد به پهلوم و زیر لب گفت
مینجی:چرا لکنت گرفتی؟
آنجل:ببند دهنتو ایش
مینجی:دیدی گفتم مردیم؟
با حرص نگاش کردم...خانم هان هم که انگار متوجه وضعیت ما شده بود خندید و گفت
خانم هان:خب جونگکوک جان میتونی بشینی تا آنجل آماده بشه
جونگکوک سری تکون داد و رفت روی مبل نشست منم سریع نشستم جلوی آینه ولی قلبم انقدر تند میزد که حس میکردم هر لحظه قراره از سینم بیاد بیرون با خودم عین دیوونه ها گفتم
آنجل:آروم باش آنجل...آروم باش...این فقط جئون جونگکوکه...
یه نگاه کوچیک از توی آینه بهش انداختم دیدم گوشی دستشه و اصلا حواسش به من نیست یه نفس راحت کشیدم و دوباره برگشتم سمت آینه دلم میخواست یه آهنگ مشتی بزارم و قر بدم ولی حیف که شوشوییم اینجا نشسته حیف ...
- ۵.۳k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط