گفت: مادر جان بیا ناهار بخوریم. پرسید: ناهار چی داریم ماد

گفت: مادر جان بیا ناهار بخوریم. پرسید: ناهار چی داریم مادر؟ گفت: باقالا پلو با ماهی. با خنده روبه مادر کرد و گفت:
ما امروز این ماهی ها رو میخوریم و یه روزی این ماهی ها مارو می خورند.
چند سال بعد، والفجر 8 ... درون اروند گم شد، مادر تا آخر عمرش ماهی نخورد...
شب جمعه هست به یاد شهدا صلوات.
دیدگاه ها (۲)

آقا جان…نمی‌دانم این روزها بیشتر دلم برای دیدارت تنگ است یا ...

پارت 4 رمان 💘عشق مدرسه ای 💘هیونجین با تعجب گفت: هیونجین: ات ...

★دستبند ما؟!...p⁵(end)با اطمینان گفتم:"همه چیز رو درست میکنم...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

جدایی

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

گفت : مادر جان بیا ناهار بخوریم .پرسید : ناهار چی داریم مادر...

گفت : مادر جان بیا ناهار بخوریم .پرسید : ناهار چی داریم مادر...

پرسید : "ناهار چی داریم مادر؟" مادر گفت : "باقالی پلو باماهی...

پرسید : "ناهار چی داریم مادر؟" مادر گفت : "باقالی پلو باماهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط