لیچا....پارت۱۹

چاعان:حس کردم دوسم داره و نمیتونه بگه
لیا رو محکم بغل کردم از ل*ب***اش بوسیدمش
لیا:🙊(خجالتتتتت کشید)
چاعان:من که گفتم دوست دارم ولی تو گوش نکردی
لیا:برا اولین بار حس کردم تیکه گم شدمو پیدا کردم.منم محکم بغلش کردم
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
توانا:الو؟لیا پس کجا موندی مردم از کنجکاوی؟
لیا:دارم میام تو راهم
توانا:باش زود باش
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
یاعیز:الو.داداش چ شد ؟چ گفت؟
چاعان:صبر کن برگردم
یاعیز:باش داداشم
°♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
لیا:خب توانا اون منو بغل کرد منم بغلش کردم و از اون  بخش همو بوسیدیم رد میشم☺️
توانا:چی وا خیلی برات خوشحااالم
لیا:ع....چی بگم الان؟
توانا:😐
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
چاعان:من بغلش کردم و اونم بغلم کرد
و بخش هیجانیش اونجا بود که بوسیدمش
یاعیز:وااا داداش چکارا که نکردیددد؟
چاعان:ع چکار کردیم مگه😐
یاعیز:😂
چاعان:😂❤️
دیدگاه ها (۲)

پارت ۹÷‌ خب چیکار کنم همیشه همینم = من قهرممممممم ( در حال گ...

وقتی دوست برادرت بود و قرار بود برین سفر#پارت_2تقریبا نیم سا...

پارت چهار دخترا کم کم رفتن و فقط سونی موندسونی هم زود رفت تو...

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟒@لیام +ت تهیونگ@کیی بود +خ خب م @ی سیلی محکم بهش زدم ا...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۱ *سانیار*دیدم مروارید تو بغل رضا...

به مناسبت تولد "RM"

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

part 2در رو باز کردم که با قیافه خندان و پر انرژی کوکی مواجه...

رمان : «اسمات پارسا »شد. دو پارت 🙂part:2سرشو بین پاهام برد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط