فیک کوک

𝕸𝖞 𝖒𝖆𝖋𝖎𝖆⁴³

چشای مینا بسته بودن. پس اونو روی تختش گداشت و پتوشو روش کشید.
به پای زخمیش خیره شد.
دوباره نگاهش به چشماش رفت. خستگی رو از روی چهرش تشخیص میداد .. نه بخاطر ورزش, بخاطر همه‌چیز. توی چشماش ی بسته میخوند که از همه‌چیز کم آورده.
_: با خودت چیکار کردی ماهزادم?

دور خودش میچرخید.
نمیدونست کجاست.
نمیدونست توی چه‌زمانیه.
همه‌چیز مبهم بود. دور تا دورش دیوار سفید بود.
صدای گریه میشنید. کمی دور تر ازش یه زن میانسال نشسته بود و اشک میریخت. آروم سمتش رفت.
+: خا..خانم?
زن با ترس برگشت.
روی صورتش پر خون بود. از چشماش به جای اشک خون جاری بود. موهاش سفید و شلخته بود. روی صورتشم جای کبودی و زیر چشاش گود افتاده بود و صورتش پر چروک بود.
مینا با جیغ دستشو روی صورتش گذاشت.
آروم‌آروم دستشو از روی صورتش برداشت. توی چشاش اشک جمع شده بود.
+: ما...مامان.*آروم*
گریه زن قطع شده بود.
زمین زیر پاشون لرزید و چاله بزرگی ایجاد شد که داخلش افتادن.
و فقط تاریکی...
صدایی زمزمه‌وار دم گوشش میشنید که اسمشو صدا میکرد.
فقط دور خودش میچرخید تا اینکه احساس کرد کسی پشت کمرش رو نوازش میکنه.
برگشت تا با چهره عجیب و ترسناک پدر عوضیش روبه‌رو شد.
چشمای وحشتناکش به حد غیر طبیعی باز بودن. چین‌و‌چروکای زیر چشمش هم همین‌طور. دقیقا شبیه چهره انیمه شده بود. بلند بلند و دیوونه‌وار میخندید.
مینا از ترس روی زمین افتاد و خودشو به سمت عقب میکشوند.
~: مثل اینکه زیادی داره بهت خوش میگذره! ولی قول میدم خودم برات جهنمش کنم!
دخترک دستاشو سمت گوشاش برد و محکم اونا گرفت و با اشک جیغ می‌کشید.
دیدگاه ها (۰)

سفید و سیاه🤍🖤قسمت ۲۷آتسوشی هنوز داره آروم انگشتاشو روی گونه‌...

ادامه

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

### ⏳ پارت پنجم: رازِ زیرزمینتیزیِ دندون‌هاش رو حس کردم... د...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

#تکپارتی_تهکوک صدای عاشقانه امشب بارون بی وقفه به شیشه های...

کپشننننن 🤭🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و پنج ...نیک رفته بود بیرون م...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی²پدر تهیونگ،آقای ته‌هیون که تمام...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

دستش دور کمرت حلقه شده بود و روی شنای خیس ساحل قدم میزدینبا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط