مافیایه عشق P:34
مافیایه عشق P:34
فلیکس با تعجب نگاهش کرد
فلیکس: واقعا میتونم؟
هیونجین: اره
فلیکس: پس بزار برم
هیونجین اخمی کرد انتظار این حرف رو داشت
هیونجین: این نمیشه
فلیکس: پس بزار حداقل به خواهرم و دوستام زنگ بزنم
هیونجین: نمیشه
فلیکس ناامید و عصبی شد
فلیکس: پس دقیقا چی میشه من هر چی میگم،میگی نمیشه
هیونجین: فلیکس این کار هایی که گفتی رو الان نمیتونم انجام بدم پس یک چیز دیگه ازم بخواه
فلیکس: پوففف باشه...اممم...پس بزار ازاد باشم هر کاری خواستم بکنم
هیونجین: فلیکس تو از وقتی اومدی ازادی
فلیکس: عااممم...اره راست میگی ...الان یادم نیست میتونم بزارمش برای بعدا
هیونجین: اره فلیکسم میتونی
فلیکس اروم سری تکان داد
فلیکس: میشه از روم بلندی احساس خفگی دارم
برعکس حرفش هیونجین بیشتر بهش نزدیک شد
فلیکس:هیییی
هیونجین: چرا
فلیکس: چی چرا؟میگم از روم بلن...
هیونجین: چرا احساس میکنم در برابرت هچ قدرتی ندارم
چشمای فلیکس گرد شد فکر کرد اشتباه شنیده
فلیکس:چییی؟
هیونجین: مگه کری؟
فلیکس اخی کرد و سرش رو کج کرد
فلیکس: کر نیستم عوضی تو کری نه من...
هیونجین: عوضی؟اره ؟نمیخواهی تمومش کنی نه؟
فلیکس: نههه ،چون تو واقعا یک عوض....
با قرار گرفتن لبهای هیونجین روی لبهایش اول شوکه شد ولی یکم بعد چشماش رو بست و محکمتر لباس هیونجین رو گرفت و این واکنش هاش برای هیونجین مهر تایید بود پس شروع به مکیدن لب پایینش کرد و فلیکس هم همراهیش میکرد و این بیشتر تحریکش میکرد سرعتش رو زیاد کرد و گاز محکمی از لبش گرفت که فلیکس ناله ای کرد و دستش رو جلو اورد و ضربه ی محکمی به سینه اش زد که هیونجین ازش جدا شد و پیشونی اش رو به بیشونی فلیکس چسبوند و هر دو نفس نفس میزنن
فلیکس: اخ...لبم کندی ...عوضی
هیونجین پوزخندی زد و سرش رو بالا اورد و به چشماش نگاه کرد
هیونجین: باز...باز میگی عوضی نکنه دوباره میخواهی ؟
فلیکس لبخند کم رنگی زد
فلیکس: عوضی اگر باز بخواهم بهم میدی؟
پوزخند هیونجین تبدیل به خنده شد
هیونجین: اههه...فلیکسم تو عالی هستی
بعد از اتمام حرفش باز شروع به بوسیدن فلیکس کرد هیچ کدوم قصد جدایی نداشتن ولی نفس کم اوردن و از هم فاصله گرفتن
هیونجین: فلیکس...
فلیکس :هوممم...
هیونجین: من ...من دوس...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
فلیکس با تعجب نگاهش کرد
فلیکس: واقعا میتونم؟
هیونجین: اره
فلیکس: پس بزار برم
هیونجین اخمی کرد انتظار این حرف رو داشت
هیونجین: این نمیشه
فلیکس: پس بزار حداقل به خواهرم و دوستام زنگ بزنم
هیونجین: نمیشه
فلیکس ناامید و عصبی شد
فلیکس: پس دقیقا چی میشه من هر چی میگم،میگی نمیشه
هیونجین: فلیکس این کار هایی که گفتی رو الان نمیتونم انجام بدم پس یک چیز دیگه ازم بخواه
فلیکس: پوففف باشه...اممم...پس بزار ازاد باشم هر کاری خواستم بکنم
هیونجین: فلیکس تو از وقتی اومدی ازادی
فلیکس: عااممم...اره راست میگی ...الان یادم نیست میتونم بزارمش برای بعدا
هیونجین: اره فلیکسم میتونی
فلیکس اروم سری تکان داد
فلیکس: میشه از روم بلندی احساس خفگی دارم
برعکس حرفش هیونجین بیشتر بهش نزدیک شد
فلیکس:هیییی
هیونجین: چرا
فلیکس: چی چرا؟میگم از روم بلن...
هیونجین: چرا احساس میکنم در برابرت هچ قدرتی ندارم
چشمای فلیکس گرد شد فکر کرد اشتباه شنیده
فلیکس:چییی؟
هیونجین: مگه کری؟
فلیکس اخی کرد و سرش رو کج کرد
فلیکس: کر نیستم عوضی تو کری نه من...
هیونجین: عوضی؟اره ؟نمیخواهی تمومش کنی نه؟
فلیکس: نههه ،چون تو واقعا یک عوض....
با قرار گرفتن لبهای هیونجین روی لبهایش اول شوکه شد ولی یکم بعد چشماش رو بست و محکمتر لباس هیونجین رو گرفت و این واکنش هاش برای هیونجین مهر تایید بود پس شروع به مکیدن لب پایینش کرد و فلیکس هم همراهیش میکرد و این بیشتر تحریکش میکرد سرعتش رو زیاد کرد و گاز محکمی از لبش گرفت که فلیکس ناله ای کرد و دستش رو جلو اورد و ضربه ی محکمی به سینه اش زد که هیونجین ازش جدا شد و پیشونی اش رو به بیشونی فلیکس چسبوند و هر دو نفس نفس میزنن
فلیکس: اخ...لبم کندی ...عوضی
هیونجین پوزخندی زد و سرش رو بالا اورد و به چشماش نگاه کرد
هیونجین: باز...باز میگی عوضی نکنه دوباره میخواهی ؟
فلیکس لبخند کم رنگی زد
فلیکس: عوضی اگر باز بخواهم بهم میدی؟
پوزخند هیونجین تبدیل به خنده شد
هیونجین: اههه...فلیکسم تو عالی هستی
بعد از اتمام حرفش باز شروع به بوسیدن فلیکس کرد هیچ کدوم قصد جدایی نداشتن ولی نفس کم اوردن و از هم فاصله گرفتن
هیونجین: فلیکس...
فلیکس :هوممم...
هیونجین: من ...من دوس...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
- ۶.۴k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط