چند پارتی سالگرد ازدواج

چند پارتی سالگرد ازدواج

پارت اول

ساعت 05:17 به وقت عصر


قبرستان آلمان:

مردی حدودا 50-45 ساله با دسته گلی زیبا داشت قدم برمیداشت....

انگار میدانست مقصدش کجاست!

میدانست دنبال چه کسی است؛نگاهی به سنگ قبر ها نمینداخت و از روی راه رفتنش میشد فهمید پاتوقش اینجاست,او باکمالات بود

موهای سرش تقریبا سفید شده بود و روی صورتش چین وچروک کمی از روی غم مانده بود

کت شلواری نسبتا قدیمی به تن داشت ,اما تمیز و مرتب....

بعد از طی کردن مسیری ایست کرد ...

برسر مزار زنی ایست کرده بود که روی سنگ قبرش به دو زبان آلمانی و کره ای نوشته بود:مابقای عمرم را به تو میدهم و در اینجا آرام میگیرم؛زیرا که میخواهم بیشتر زیست کنی

مرد خم شد و دسته گل را روی سنگ قبر گذاشت ...اشک هایش دانه دانه و چکه چکه روی سنگ قبر میریختند

مرد بعد از کمی گریه کردن آرام گرفت ؛از چهره اش معلوم بود غمی که داشت با کمی گریه کردن سبک و درمان نمیشود اما دلش گفت وگو میخواست.......

جونگ کوک":سلام بر عزیزترین عزیز زندگیم؛آنه "

جونگ کوک منتظر جواب و درمانده ترین جواب سکوت غم انگیزی بود که مکان را در بر گرفته بود

هوا ابری بود و هر لحظه امکان بارش شدید باران وجود داشت

جونگ کوک"عشق من حدس بزن امروز چه روزیه...امروز روزیه که تو تمام و کمال برای من شدی و من خوشبخت ترین آدم روی کره زمین بودم"

مرد بغضش را خورد و ادامه داد"دلبرکم؟شاپرکم؟ماهزادم؟پریزدام؟ماهرخم؟پرینازم؟ میشه به ناز کردنات بنازم؟هوم؟ میشه زندگیم؟"

صدای رعد و برق پیچید بلند بود و آزار دهنده،اما انگار آسمان نیز به جونگ کوک تلنگری زد که سخن اصلی را بگوید .

جونگ کوک نگاهی به آسمان کرد و لبخند تلخی بر لبانش نقش بست..ادامه داد

جونگ کوک"سالگرد ازدواجـــــــمون مبارک امســـال 23 ومین سالگرد ازدواجــمون هست نازم...و من 13ساله که از دستت دادم ...13 ساله که بهت وفادار موندم و نگاهم به هیچ زنـــی نیوفتــاده دقیقا برعکس خواسته های تو...تو دوست داشتی که اگر مردی من بعدت ازدواج کنم دوباره عاشق بشم و عشق بورزم ،بچه دار بشم و بچه هام منو بابا صدا کنن ولی من میخواستم بچه های تو و من منو بابا و تورو مامان صدا کنن عشق من"

مرد خم شد و بوسه ای به قبر معشوقش زد

جونگ کوک"ای کاش هیچوقت شغل خطرناکی رو انتخاب نمیکردم که بخوام از دستت بدم"

ابر ها شروع به غریدن کردم،باران شروع به باریدن کرد،صدای رعد وبرق شدید آن مکان را تنها تر از همیشه نشان میداد،باران به حال آن دو عاشق گریست،هوا به حال باران گریست ؛و زمین به حال همه گریست

آغاز فلش بک به 13 سال پیش ماه آگوست :
....

ادامه دارد



ادامشو بذارم؟
دیدگاه ها (۳)

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۱ | «مهمان ناخوانده» ساعت...

پارت ۲۱

معاملهp23گلوله با صدای تیزی در اتاق پیچید.جونگ‌کوک حتی فرصت ...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط