‌ برای او فرقی نمی‌کرد که فردا یا یک ساعت دیگر قرار بود چ

‌ برای او فرقی نمی‌کرد که فردا یا یک ساعت دیگر قرار بود چه اتفاقی بیفتد، چقدر غمگین باشد
یا چقدر کار برای انجام دادن داشته‌باشد.
او انتخاب کرده‌ بود که در همین ثانیه و همین لحظه، #پنجره را باز کند، ذرات آبیِ حیات را نفس بکشد، لیوان داغ چای‌اش را دو دستی بچسبد، چشم‌هاش را ببندد و به روزهای خوبی فکر کند که به رسیدنشان امید داشت.
برای او فرقی نمی‌کرد گذار زمان با #آرزوهای آدم چه می‌کند، او فقط سعی داشت باور کند همه چیز درست خواهد شد...

#نرگس_صرافیان_طوفان‌
#انرژی_مثبت #حال_خوب #انگیزشی #لبخند#زندگی#فرشت#ویسگون
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

سناریو

پارت ۵۴نورِ ملایمِ آفتاب از لایِ درزِ پرده‌ها به داخلِ اتاق ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۷صبح روز بعد، فضای مدرسه کاملاً متفاو...

ساعت از دو گذشته بود؛ ساعت ۲:۳۰ شب، زمانی که سکوتِ خانه دیگر...

میبخشی پارت ۴

Crimson Vow🍷❤️‍🔥/قسم خونینPART: oneهمه چیز از ان شب خفناک شر...

+ ( یوشیرو تو نمیتونی.... ما... ما ازدواج کردیم من زنتم!) و ...

چند پارتی از جانگ کوکرمان: وصلتِ آتش و یخقسمت اول: خبرِ بمب‌...

رمان انتقام ازدواج کامل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط