part 17

بعد از اتفاق باغ، تصمیم گرفتیم موضوع نامه‌ها رو فعلاً به کسی نگیم.

اما همان شب، لوسین به اتاقم آمد.

لوسین: لیا، فردا یک مهمان مهم وارد قصر میشه.

لیا: کی؟

لوسین: لرد ورن.

اسمش رو که شنیدم، یاد رمان افتادم.

لرد ورن یکی از شخصیت‌هایی بود که نباید زیاد بهش نزدیک می‌شدم.

لیا: چرا قراره بیاد؟

لوسین: جلسه با پدرم.

کایل که کنار پنجره ایستاده بود، گفت:

کایل: و بهتره تو ازش فاصله بگیری.

لیا: چرا؟

کایل: بهش اعتماد ندارم.

لوسین: منم همین‌طور.

به هر دویشان نگاه کردم.

لیا: خب... پس سعی می‌کنم باهاش روبه‌رو نشم.

لوسین خندید.

لوسین: امیدوارم همین‌قدر ساده باشه.

همان لحظه صدای اعلام ورود مهمان از حیاط قصر بلند شد.

لرد ورن وارد قصر شده بود.
دیدگاه ها (۲)

𝖕𝖆𝖗𝖙13صبح، مارال از خواب بیدار شد. بدنش درد می‌کرد. روی بازو...

Love and the MoonPart 50ویو یونا● بعد از چند دقیقه به شرکت ر...

برده عمارت جئون

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 6ساعت نزدیک هشت شب بودجونگکوک توی دفتر کارش ن...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

اخرین دعا 30

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

intertwined fate of two enemies-part 21

#عشق_ممنوعه_شبپارت نهم | رازی که مخفی بودزن مرموز کنار در ای...

جهانی میان بیداری و خوابPart 2آملیا بعد از اینکه از تخت بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط