پارت چهاردهم کوکی
که میبینی بابات مامانت رو تکیه داده به دیوار و داره میبوسه سریع میری تو اتاق و یواشکی از لایه در نگاه میکنی که میبین بابات کاملن بابانت رو به خودش چسبونده و داره لب های مامانت رو میمکید که گفتی به این میگن عشقه واقعی که برای اینکه می خواستی بری بیرون و نشون بدی هیچ اتفاقی نشده در رو اروم بستی و با صدایی کع مصلا می خوای بیای بیرون و جوری که مامان و بابات بشنون و از هم جدا شن گفتی : وای خدای من چه روز بدی باباجونم داره میره سفره بهتره بابا برم مدرسه و در رو باز کردی که دیدی فقط بابات هست رفتی بغلش کردی و گفتی : بابا میشه امروز من رو برسونی مدرسه تا باهم باشیم سرش رو تکوک داد و گفت : به یه شرطی که بگی دیشب کجا بودی که میگی: رفته بودم تو پارک مرکزه سئول انقدر بچه ها قشنگ بازی میکردن دیگه نتونستم چشم ازشون بر دارم پس چرا وقای اومدی گریه کرده بودی که گفتی : یه بچیه افتاد رو زمین من بلندش کردم تو بغلم گرفته بودم که یه زنه اومد و زد تو گوشم گفت بچه دزد و بچش رو گرفت و رفت برا همین گریه میکردم که بابات بغلت کرد و گفت فقط دستم به اون زنه برسه که گفتی خوب با جون بیا بریم تا زود برسیم باشه ای گفت رفت تو اتاقش و ساکش رو برداشت و از پله ها رفتین پایین به مامانت سلام کردی و یه شکلات برداشیت مامانت گفت صبحانه بخور گفت نه خوبم تو مدرسه یه چیز میگیرم میخورم رفتین تو ماشین تا دم مدرسه تو ماشین بابات میخندیدی که بابات پیاده شد و بغلت کرد و پیشونیت رو روبسید و گفت مراقبه خودت باش دختره گلم مراقبه مامانت هم باش سرت رو تکوکن دادی و رفتن بابات رو تماشا کردی و رفتی داخل حیاطه مدرسه یکم زود اومده بودی رفتی تو کافه ی مدرسه تا یه چیزی بخوری داشتی میرفتی که یه پسری بهت تنه زد که افتادی اخهی گفتی که پسر اومد کنارت نشست و گفت اوه ببخشید که سرت رو بلند کردی که ببینی کیه که شاخ در اوردی اون تیونگ بود تو مدرسه ی قبلیت با هم بغل دستی بودین ( تیونگه ان سی تیه ) که گفت خراب کار توتو که بغلش کردی یو گفتی: اقای سکسی اینجا چه کار میکنی گفت : بخاطره ت اومدم اونجا بی تو خیلی افسرده اور شده بود گفتم بیام اینجا که گفتی ممنون تیونگ منم چند بار می خواستم بهت زنگ بزنم اما خی یارم میرفت که گفت اشکالی نداره کجا می خواسنی بری که گفتی : داشتم میرفتم یه چیزی بخورم که دستت رو میگره و پیگه بیا با هم بریم که رفتین توکافه و نشستی رو یکی از میز ها که گفت همون چیزی که دوست داری سرت رو به نشونه ی مثبت تکون دادی که رفته و بعد چند دقیقه با یه شیر توت فرنگی و یه شیر قهوه اومد شیر توت فرنگیه رو ازش گرفتی و گفت : می خوام یه چیزی بهت بگم که گفتی چی می خوای بهم بگی تیونگ سکشی که گفت : عه گفتم انقدر این کلمه رو نگو که یه دفعه ....
اینم از این
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #عاشقانه #عشق #دخترونه
اینم از این
#لایک_فالو_کامنت_یادتون_نره #عاشقانه #عشق #دخترونه
- ۶۹.۹k
- ۲۸ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط