{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان( باغ متروک)پارت3

رمان( باغ متروک)پارت3
وقتی وارد باغ میشن خبری از آدمہ دیگہ این نبود برایہ ھمین سارا و خوانوادہ اش لوازم و وسایل رو از ماشین بیرون میارن مادر سارا مشغول امادہ کردن میوہ و کمی خوراکی بود و پدر سارا ھم مشغول درست کردن جوجہ ھا بود از اونور سارا و مھسا داشتن تاب بازی میکردن تو باغشون یہ تاب بود مھسا میشینہ رویہ تاب و سارا اونو ھول میدہ و اینبار سارا میشینہ رویہ تاب مھسا ھولش میدہ اما بخواطر کوچیک بودنش زیاد نمیتونہ محکم ھول بدہ اما بعد از چند دقیقہ سارا حس میکنہ دارہ بالا تر میرہ ھمینطوری بالاتر جوری بالا میرہ کہ انگار دارہ پرواز میکنہ سارا باخودس فکر میکنہ مھسا خیلی کوچیکہ و توان ھول دادن من را ندارہ و بعد از چند دقیقہ سارا از تاب میاد پایین
سارا:مھسا تو داشتی منو ھول میدادی
مھسا: نہ من نہ بودم
بعد از چند دقیقہ مھسا مکث میکنہ حےی دیگہ صدایہ نفسش ھم نمیاد بعد میزنہ زیر گریہ 😭😭
مھسا: یکی خیلی قدش بلند بود و زنجیر تاب گرفتہ بود و داشت ترو ھول میداد سارا مھسارو اروم کرد و فک کرد شاید بچس و دارہ ھذیان میگہ یا میخواد من ازیت کنہ
پدر صداشون میکنہ و ھمگی جمع میشن تا غذارو بخورن
تا پارت بعدی بای باییییی 🩷🩷🩷🩷
دیدگاه ها (۰)

رومان روز برفی (پارت7)از زبان جونگکوکتو دفتر کارم بودم کہ تھ...

پارت سوم《دلم برات تنگ شده مامانی》《Custom kiss》              ...

Which onepart 17کنار مامان جیمین نشستم و اون با لبخند گرمی ا...

#pain#P¹⁰⁹#Season²برای تهیونگ سوال شد که چرا صورتش رو نکشیده...

پارت ۵۲جیمین قلبش تند میزد میزد و ا.ت مشغول تمیز کردن آشپزخو...

p2 ...

فیک جیمین پارت 2نمیدونم چقدر گذشت ولی ھوا تاریک شده بودروی م...

مامان من کیه؟ پارت:۵*1 ساعت بعد*یوری:بهتره من برم..سولی:باشه...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟏میره تا لباساش رو عوض کنه که...

رزی سرش رو به تایید تکون میده یونگی دستش رو برمیداره و رزی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط