{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....

𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟏


میره تا لباساش رو عوض کنه که میبینه فراموش کرده لباس بیرونی بیاره،
پس کت یونیفورم مدرسه شو در میاره و
از روش اباس کارشو میپوشه و پشت دخل میشینه


_جونگکوک

کوک وارد عمارت میشه
داخل حیاط بزرگش پر از دخترو پسرای نوجوونو میان ساله
چند تا از دخترا که کوک میبینن،نوشیدنی به دست، به سمتش راه میوفتن تا باهاش لاس بزنن
که کوک بهشون توجه ای نمیکنه و وارد میشه، به سمت میزی که پدرش اونجا با خانوادش نشستن میره و سلام میکنه، بعد از اینکه میشینه، همون مردی که تو مهمونی قبلی هم سر میز اونا بود اومد و گفت


: اوو، اینجارو باش، پسر آقای جعون هم بلخره تشریف آوردند (پوزخند)

کوک به اون توجه نمیکنه و کمی نوشیدنی مینوشه
پدر کوک: یادت نرفته که حرفامون رو...؟
کوک سری تکون میده.

چند ساعتی از مهمونی میگذره

همی مشغول صحبت و نوشیدنی خوردن با چند نفر دیگن که کوک نتها نشسته و نوشیدنی میخوره

موقع رقص میرسه که پسرا هر کدوم بایه دختری به جایگاه رقص میرن

کوک که نشسته و کارای بی معنی بقیرو نگا میکنه،

همون مرده میاد و میگ

: اوه( خنده) پسر آقای جعون هنوز هم نتونستن دختری از بین این همه که اینجان برای خودشون پیدا کنن( پوزخند)

که چند تا دختر به سمت کوک میان و سعی میکنن باهاش لاس بزنن، که دختر همون مرتیکم باهاشونه

کوک مثل همیشه توجه ای بهشون نمیکنه

پدر کوک که حرصی شده میگه: دقیقا چه مشکلی داری تو...؟

کوک: من هیچ مشکلی ندارم، تو چطور پدر..؟

پدر با عصبانیت: مثل اینکه حرفامون رو یادت رفته و باید به یادت بیارم..؟

کوک حرصی میخاد جوابش رو بده که


شرایط پارت بعدی
30_لایک کامنت
20بازنشر

🎀


فیک
دیدگاه ها (۳۴)

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟐دختر همون مرده دستش رو به روی...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟑پدر ته. هووی تهیونگ ته. چیه...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞.... 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟎•صبحکوک از خواب بیدار میشه و...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟗جونگ کوک خوابش نمیبرد، داشت ه...

𝐇𝐞𝐫 𝐮𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐜𝐞....𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟔جونگکوک که اون رو درحال خارج ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط