سناریو جدید❗❗❗

《رز طلایی》

از دید راوی:


دخترک داشت می رفت سمت خونش که شنید اتیش سوزی شده بی قرار و ترسیده می دوید سمت خونه اش تو راه گریه اش گرفته بود خانواده‌اش مادر،پدر،برادر،عمو ها،پسرعمو و دختر دایی اش تو خوننن و همه مردن؟!

دخترک نگه داشتن تا نره تو خونه ی سوخته وگرنه اونم می مرد *

رو زانو هاش افتاد گریه می کرد او حالا دگر تنها ی تنها بود خانواده ی مادریش اونو نمی پزیرفتن دخترک تازه ۱۴ سالش شده بود و این همه اتفاق براش خیلی سخت بود

اتش نشانی اومده بود و اتیش خاموش شده بود اعضا ی خانواده شو از دست داده بود کنار خونش ی جنگل بود رفت توش و کنار رود نشست

ایلا:رفتن....تموم شد؟....چرا..چرا انگار باید همش سر من بیاد؟
مامان بابا رفتن؟تنها شدم؟..*بغض دخترک ترکید و با صدای بلند گریه کرد*

نه...هق..این قبول نیست...چرا..چرا من!؟...اصلا..اصلا اونا نمردن...اونا...اونا رفتن ی سفر طولانی اره..اره اونا رفتن سفر...و منو یادشون رفت ببرن اشکال ندار___

که صدای چند نفر و ماشین پلیس اومد*

بلند شد و رفت دنبال صدا چشش به دوتا مرد افتاد یکی موهاش بنفش بود و اون یکی صورتی*

             ______________دید ایلا______________

داشتم می رفتم دنبال صدا که دو نفر و دیدم یکی شون بنفش بود و اون یکی صورتی...وایسا صورتی؟!
چه باحال باید برم ببینم کین و چیکار می کنن

رفتم و رسیدم به صورتی عه:

ایلا : هی اقا موهاو صورتی بود یا صورتی کردی؟ چرا اصلا صورتی خواستی کنی؟

سانزو:بچه ببینم تو اصلا میدونی من کیم که همینجوری سر صحبت و با می کنی؟!

ایلا: فلامینگو مناطق فلک زده؟

ریندو پاشید از خنده*

ایلا:خودت ام کم نداری بادمجون

سانزو:هه لقب خوبیه واس____

کوکو:احمقا اون خونه رو اشتباهی اتیش زدین؟!

سانزو:وایسا ببینم نکنه تو اون دختره ی _____

ایلا:اره من همون دخخری ام که خونشون ساعت ۴ سوخت

ایلا:وایسا ؟!ببینم شما اتیشش زدین؟!

ریندو:که چی؟!مگه مهمه

کوکو میاد ایلا رو از پشت میگیره و با ی دستمال بیهوشی بیهوشش می کنه*

         ________________ویو ایلا_______________

ای سرم....*سرگیجه*اینجا کجاست؟!......

توی ی اتاق تاریک بودم با ی نیم چه لامپ کوچیک اون وسط رو صندلی بودن و دستام بسته بود*

یدیقه نگذشته بود که در باز شد و همون اقا هه معلوم شد:

سانزو: چه عجب خانم بیدار شد

ایلا:  -____- پشمک ها چجوری حرف می زنن؟..تو خاصی نه؟

سانزو:خیلی زبونت درازه جقله.....نگران نباش خودم ادبت می کنم....
سانزو اومد ی مشت زد به ایلا*

ایلا چشش کبود شد ولی صدای از خودش نداد چرا که این درد زیادی برای او نبود*

ایلا:تموم شد پشمکی؟
و با پاش زد بع دل سانزو*

سانزو عصبانی می‌شه و ی مشت محکم می زنه به دل ایلا*

و ایلا خون بالا مياره *

در حالی که گوشه ی لبش خونی بود:

چه باحاله همیشه دلم میخواست بینم چجوریه*و بزور لبخند زد *
موهاش باز شده بود کمی جلوی چشش و گرفته بود*

سانزو:میدونی که ما خانواد تو کشتیم؟

ایلا قیافه اش کمی تو هم میره: اره میدونم..

سانزو:برات مهم نیست؟

ایلا:چرا هست ولی اون مرده گفت اشتباهی پس از عمد نبوده

(دوستان عزیز لطفا نگین مگه سر گردنس ا عمد بوده یا نه بزارید داستان بزه جلو)

سانزو:=_=

ایلا:چیه خو نکنه میخوای دنبال انتقام باشم یا ین چرندیات

سانزو:یعنی نیستی؟

ایلا:انتقام واسه ضعیفاست و چه فاییده داره اخه

سانزو:میدونی منی کیم؟

ایلا: چمدونم ___

سانزو:اسم بونتن به گوشت نخورده؟!

ایلا:ب...بونتن؟!

سانزو:هه اره ترسیدی نه؟😏

ایلا:ترس؟!داری باهام شوخی می‌کنی؟!☆☆

سانز : دختر توخولی چیزی هستی؟

ایلا: اره عزیزم خول شدم ^^

سلنزو تچ ای میگه و میره بیرون*

فلش بک به قبل از اومدن سانزو:

کوکو:مایکی ما دختری که خانواده اش اشتباهی مردن اوردیم من تمام پروندشو دارم بفرمایید...*دادن*

مایکی میگیره و پروند رو نگاه می کنه و میخونه:

پرونده ی ایلا اشاکی"
《پدر مادر واقعی اش بر اثر بیماری میمیرند و خواهر و برادرش تو تصادف به فرزند خوندگی گرفته میشه و بعد ی مدت پدر و مادر بزرگ مادری و پدری از دنیا میرند افسردگی میگیره ولی به روش نمیاره چون تو محله ی نا امنی هستن چند بار نزدیک بود یکی بهش تجاوز کنه ولی اخرین دفعه اون با ی گیره سر مرده رو کشت*مایکی تعجب می کنه ولی به روش نمیاره*اخرش ام خانواده اش تو اتیش سوزی بونتن میمیرند•》
اتمام پرونده ی ایلا اکاشی"

ایزانا:مایکی این بچه خیلی چیزا رو از دست داده اگه کاری کنیم بهمون اعتماد کنه می تونیم عضو بونتن کنیمش

مایکی:سانزو برو ببین به هوش اومده یا نه ی چند تا مشت بزن ببین چی میگه

سانزو:های *چشم*
___________________________________________________

چطور شد خودم نوشتم
دیدگاه ها (۱۴)

عشق بی قید و شرط پارت ۳

کسخلان گروگان

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

stolen

فرشته کوچولو ۳......پارت ۲

داستان

P1⏳️Crimson Bonds — پیوندهای سرخ⏳️..ریندو و سانزو توی یک دبی...

سناریو درخواستی رفیق اسکلم

پارت ۱۳#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم ●●●●●●●●●■■■■○■■■...

part five ::🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐که یهو مایکی از پشت ا.ت رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط