{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part five ::

part five ::
🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐
که یهو مایکی از پشت ا.ت رو گرفت و با دستمال بیهوشی بیهوشش کرد ، و ا.ت افتاد تو بغل مایکی و کامل از هوش رفته بود ،مایکی ا.ت رو بغل کرد و کمی کمرش رو نوازش کرد
مایکی زیر لب : بلخره....بعد از مدت ها پیدات کردم
یهو سانزو اومد : هی رعیسس.... اون دخترک رو بده من میبرمش_
یهو مایکی : نه!...لازم نکرده! برو خودم میارمش هاروچیو !
سانزو لرزید : چ...چشم رعیس ببخشید
مایکی ا.ت رو گذاشت داخل ماشین و کنارش نشست و کوکو راننده بود حرکت کرد
موقع رانندگی ماشین یکم تکو خورد و ا.ت افتاد رو پای مایکی
مایکی اولش شوکه شد و سه بار پلک زد ولی بعد شروع کرد موهای ا.ت رو نوازش کرد
ا.ت یهو تو همون حالت بیهوشی لبخند زد و حالش انگار خوب شد
مایکی یکم لبخند زد و اروم شده بود
یهو ا.ت تو خواب خر خر کرد
نکته : [ ا.ت داخل خواب / بیهوشی همیشه ناخداگاه خر خر میکرد ]
مایکی دو دقیقه اول هنگ کرد و سرش رو کج کرد
ولی بعد یهو تو دلش داشت از شدت کیوت بودن ا.ت تو دلش قربوت صدقه اش میرفت
مایکی تو دلش :
این پیشی منههههههههههه اصن این گربه من میمونه.....کاوایی نکوسان:)~♥︎
● رسیدن عمارت ●
مایکی ا.ت رو کول کرد و برای اینکه کسی نبینه و مسخره اش نکنه یواشکی ا.ت رو برد تو اتاق خودش و گذاشتش رو تختش و پتو کشید روش و ی بوسه رو گونه ا.ت گذاشت .
ولی از اتاق نرفت ، کنار تخت نشست و محو زیبایی ا.ت بود
دیدگاه ها (۱)

نانایی هرچی خواستید بگید راحت بگید

part four ::🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑ا.د : حاجی بانتن رو...

P 19 عروس فراری ا/ت و سانزو رفتن تو ا/ت : وای یه لحظه هم نمی...

سنارطو مسافر ساعت شیش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط