چهل روز می گذرد و می سوزیم و به هر جا می نگریم، خاطره ای

چهل روز می گذرد و می سوزیم و به هر جا می نگریم، خاطره ای از تو در خیال ما شکل می گیرد
چهل روز است که سنگ صبور خود را از دست داده ایم و نگاه پاکش را دیگر نمی یابیم!
روزها را چه غریبانه به شب رساندیم
فریاد را در سینه خفه کردیم
و اشک را خوراک روز و شب کردیم
چه سخت است در دل گریستن و به زبان هیچ نگفتن
و تکیه‌گاهی مطمئن را از دست دادن!
۱۳۹۸/۵/۱۷
دیدگاه ها (۵۱)

روزها را چه غریبانه به شب رساندیمفریاد را در سینه خفه کردیمو...

چهل روز می‌گذرد و می‌سوزیم و به هر جا می‌نگریم، خاطره‌ای از ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

پارت ۵۱ — چیزی که برگشتچند ساعت از بیدار شدن یورا گذشته بود....

چند پارتی بازی ممنوع

پروانه جان

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑤چقدر زیباست کسی را دوست بداریم...

هم‌سلولی خطرناک (پارت آخر)× برو، قبل از اینکه پلیس پیدات کنه...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط