رمان گناهکار قسمت ششم (453 )
کتابخانه نودهشتیا
گناهکار
fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
- شب بیا مفصل در موردش حرف می زنیم.
آرشام
نفس زنان در آپارتمانو باز کردم یکی از محافظا که نمی دونست من پشت درم جلوم ایستاد که با کف دست زدم تخت سینش و به طرف
اتاقی که بچه ها مشغول بودن دویدم.
کیوان چه خبر شده؟ چرا دستپاچه ای؟
گوشی رو از روی میز چنگ زدم و در حالی که روی گوشم میداشتم به سهایی که پشت مانیتور بود اشاره کردم صدا از روی اسپیکرها قطع شد. چند بار اسمشو صدا زدم و امیدوار بودم شنود رو روشن کرده باشه صدای سوت بلندی که توی گوشم پیچید باعث شد اخمامو جمع کنم و گوشی رو کمی از گوشم فاصله بدم صداشو شنیدم ولی خیلی آروم .... انگار هنوز .....
- دلارام کجایی؟
گرفته و آروم گفت: آرشام دارم خفه میشم اینجا هیچ هوایی واسه نفس کشیدن نیست؛ چکار کنم؟
آروم باش بهت میگم چکار کنی فقط سرفه نکن چون ممکنه بفهمه اونجایی آب دهنتو مرتب قورت بده و دستاتو مشت کن و بگیر
جلوی دهنت خیلی آروم نفس بکش و سعی کن نترسی
باشه باشه همین کار رو کردم دستام شده کاسه ی اکسیژن
تو صدای آرومش خنده موج میزد. لبخندی که اگه به موقع جلوشو نگرفته بودم روی لبام جای میگرفت اما از نگاه تیزبین کیوان دور
نموند. تازه فهمیدم کجام به کل فراموش کرده بودم
با تک سرقه ای صدام جدی شد.
AN
یه جوری شایانو میکشونمش بیرون و هر وقت بهت خبر دادم سریع اتاقو ترک کن شنیدی چی گفتم؟
باشه فقط تو رو خدا زودتر
گوشی رو از روی گوشم برداشتم رو به کیوان کردم و با اخم جواب لبخندشو دادم.
توی این موقعیت داری به چی میخندی؟ زود زنگ بزن به یکی از بچه ها که داره کشیک میده و بگو یه جوری شایان رو از اتاقش
بکشه بیرون تاکید کن که حتما بیارش توی باغ
با خنده ای که سعی داشت از من مخفی کنه سر تکون داد و موبایلشو در آورد. بعد از تماس هدفونو روی گوشم گذاشتم.
صداشون رو واضح نمی شنیدم ولی از هیچی بهتر بود.
قربان پشت ویلا بچه ها سر و صدا شنیدن.
شایان چه سر و صدایی؟
فکر کنم خودتون بیاید ببینید بهتر باشه.
گناهکار
fereshteh277 کاربر انجمن نودهشتیا
- شب بیا مفصل در موردش حرف می زنیم.
آرشام
نفس زنان در آپارتمانو باز کردم یکی از محافظا که نمی دونست من پشت درم جلوم ایستاد که با کف دست زدم تخت سینش و به طرف
اتاقی که بچه ها مشغول بودن دویدم.
کیوان چه خبر شده؟ چرا دستپاچه ای؟
گوشی رو از روی میز چنگ زدم و در حالی که روی گوشم میداشتم به سهایی که پشت مانیتور بود اشاره کردم صدا از روی اسپیکرها قطع شد. چند بار اسمشو صدا زدم و امیدوار بودم شنود رو روشن کرده باشه صدای سوت بلندی که توی گوشم پیچید باعث شد اخمامو جمع کنم و گوشی رو کمی از گوشم فاصله بدم صداشو شنیدم ولی خیلی آروم .... انگار هنوز .....
- دلارام کجایی؟
گرفته و آروم گفت: آرشام دارم خفه میشم اینجا هیچ هوایی واسه نفس کشیدن نیست؛ چکار کنم؟
آروم باش بهت میگم چکار کنی فقط سرفه نکن چون ممکنه بفهمه اونجایی آب دهنتو مرتب قورت بده و دستاتو مشت کن و بگیر
جلوی دهنت خیلی آروم نفس بکش و سعی کن نترسی
باشه باشه همین کار رو کردم دستام شده کاسه ی اکسیژن
تو صدای آرومش خنده موج میزد. لبخندی که اگه به موقع جلوشو نگرفته بودم روی لبام جای میگرفت اما از نگاه تیزبین کیوان دور
نموند. تازه فهمیدم کجام به کل فراموش کرده بودم
با تک سرقه ای صدام جدی شد.
AN
یه جوری شایانو میکشونمش بیرون و هر وقت بهت خبر دادم سریع اتاقو ترک کن شنیدی چی گفتم؟
باشه فقط تو رو خدا زودتر
گوشی رو از روی گوشم برداشتم رو به کیوان کردم و با اخم جواب لبخندشو دادم.
توی این موقعیت داری به چی میخندی؟ زود زنگ بزن به یکی از بچه ها که داره کشیک میده و بگو یه جوری شایان رو از اتاقش
بکشه بیرون تاکید کن که حتما بیارش توی باغ
با خنده ای که سعی داشت از من مخفی کنه سر تکون داد و موبایلشو در آورد. بعد از تماس هدفونو روی گوشم گذاشتم.
صداشون رو واضح نمی شنیدم ولی از هیچی بهتر بود.
قربان پشت ویلا بچه ها سر و صدا شنیدن.
شایان چه سر و صدایی؟
فکر کنم خودتون بیاید ببینید بهتر باشه.
- ۳.۶k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط