امروز که از خواب بیدار شدم

امروز که از خواب بیدار شدم
نمیدانم چرا،ولی برعکس روزهای دیگر حس خیلی خوب و خاصی داشتم
شال و کلاه کردم و از خانه بیرون زدم
دیدم تمام خیابان پر از گل های رز شده و عطر گل رز کل شهر را گرفته است
گنجشک ها به صف ایستاده بودن و برای خود میخواندن...
ولی آفتاب فقط به یک نقطه از این شهر تابیده بود...
متعجب شدم...
قدم زنان به دنبال نور آفتاب رفتم که ببینم به کدام نقطه از این شهر تابیده
هر قدمی که برمیداشتم گنجشک ها همراهم میامدن و میخواندن...
رسیدم به همان نقطه...
خدای من...
این که منزل عزیز جان ما است...
صدایت کردم...
پنجره را باز کردی و مرا دیدی
آفتاب بر صورتت تابید و کل شهر روشن شد
کمی که فکر کردم فهمیدم معنی این اتفاق های عجیب را فهمیدم
امروز سالگرد میلاد تو است عزیز جان
امروز تمام کائنات برای تو شادی میکنند و میخوانند و میرقصند....
خدا را شکر که چشم به این دنیا گشودی و دنیای ما را نورانی کردی...
خدا هم بخاطر خلقت تو به خود افتخار میکند
تولدت مبارک بهترین جان...
#روناک_نازنینم_تولدت_مبارک😍 ❤ ️
دیدگاه ها (۷۴)

سناریو

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

بنام هیچ و جهان عدم برای صلح مینویسم به آنکه مرا با خود یکی ...

﷽🔴یکی از دوستان تعریف کرد:خواب دیدم زمینی حمله کردن تو خیابا...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

وقتی پریود بودی💙پارت ۲از خواب بیدار شدم...حقیقتا خیلی خوب بو...

star key ring:۷

#تلنگر#داستان واقعییادمه دوران مجردی خوبی داشتم؛ طوری که گاه...

عزیز چشمای منتظرم، شهر من کوچیکه، چن تا خیابون بیشتر نیست. خ...

فیک شوگا مافیای بیرحم دختر لجباز پارت یازدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط