بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ :
ابتدا بفرمایید با خود بیندیشید که چرا نام این خرافات، رمالی و مسخرهبازیها را دعا گذاشته اید؟!
دعا یعنی خواندن خداوند منّان و خواستن از او و جایگاهش بسیار والاتر از این کارهاست.
برخی از جوانان، واقعاً موجب شگفتی هستند! در حالی که به وقتش با یک ژست علمی، هیچ استدلال عقلی را نیز قبول نمیکنند و میگویند: از کجا معلوم- به نظر من و به وقتش به سراغ خرافههایی میروند که حتی بسیاری از مردمان مصر باستان نیز به بطلان آنها پی برده بودند!
چطور ممکن است که یک انسان عاقل، یک جوان فهمیده، در جایی چیزی بخواند، سپس بدون هیچ استدلال یا سندی باورش نماید، و برای آن که باورش را توجیه نماید، نام دعا روی آن بگذارد و عمل نیز بنماید؟!
اگر کسی اهل دعاست، چرا صدها دعای منقول از اهل عصمت علیهم السلام را نمی خواند، اما با امید و شوق فراوان، به سراغ رمالبازی می رود؟!
محبت یا ذلت : آدمی، عزت دارد و باید قدر این عزت خود را بداند. کسی که مرا دوست ندارد، نداشته باشد.
چقدر ذلیلانه و تحقیر کننده است که آدمی هزاران ادای غیر معقول در بیاورد تا دیگری او را دوست داشته باشد؟! چقدر جعلی و کاذب است آن محبتی که به واسطه این رمالبازی و طلسمات ایجاد گردد؟! چطور کسی راضی می شود که دیگری به زور طلسمات، به او یک محبت جعلی داشته باشد؟!
آیا کسی که به این شیوهها متوسل میگردد، خودش نمی داند که او دوستش ندارد، بلکه احیاناً متأثر از این رمالیها شده است؟ پس چگونه نام چنین حالتی را محبت و عشق می گذارد و خودش را فریب می دهد؟! مثل این است که به کسی بگویید: من به تو پول میدهم تا نقش کسی که مرا دوست دارد بازی کنی!
یا کسی را هیپنونیزم کنید و به او القا نمایید که بگو: دوستت دارم و او نیز بگوید!آیا میتوانید به خود بگویید که او مرا دوست دارد، چون در حال هیپنوتیزم گفت: دوستت دارم؟!
بنابراین، خودشناسی نمایید، شخصیت و هویت خود را باز یابید، برای خود ارزش و عزت قائل شوید و برای این که دیگری شما را دوست داشته باشد، به هر خرافه و یا کار غلطی متوسل نگردید.
حال چه کنم؟ هر چه از این طلسمات را که به نام دعا جمع آوری کردهاید را به آب بریزید. و البته گمان ننمایید که تا به آب ریختید، او بر میگردد و می گوید: آه، حالا عاشقت شدم! خیر؛ شاید او پسر عاقل تری است که از دختری با این ویژگیها جدا شده است؟ شاید فقط میخواسته دوست شود و دیده است که شما در پی عشق و عاشقی هستید و رهایتان نموده است؟ شاید فهمیده که شما سراغ این رمالیها میروید و ترسیده و البته حق هم دارد که از چنین دختری بترسد و شاید ...؟!
پس، همه را به آب بریزید، سپس دقایقی با خود خلوت و تفکر نمایید که دو ساعت تفکر از یک عمر عبادت بدون فکر بالاتر است، سپس از خداوند سبحان بخواهید که شما را به سوی یک زندگی سالم و عاقلانه هدایت نماید. به این میگویند: دعا.
پاسخ :
ابتدا بفرمایید با خود بیندیشید که چرا نام این خرافات، رمالی و مسخرهبازیها را دعا گذاشته اید؟!
دعا یعنی خواندن خداوند منّان و خواستن از او و جایگاهش بسیار والاتر از این کارهاست.
برخی از جوانان، واقعاً موجب شگفتی هستند! در حالی که به وقتش با یک ژست علمی، هیچ استدلال عقلی را نیز قبول نمیکنند و میگویند: از کجا معلوم- به نظر من و به وقتش به سراغ خرافههایی میروند که حتی بسیاری از مردمان مصر باستان نیز به بطلان آنها پی برده بودند!
چطور ممکن است که یک انسان عاقل، یک جوان فهمیده، در جایی چیزی بخواند، سپس بدون هیچ استدلال یا سندی باورش نماید، و برای آن که باورش را توجیه نماید، نام دعا روی آن بگذارد و عمل نیز بنماید؟!
اگر کسی اهل دعاست، چرا صدها دعای منقول از اهل عصمت علیهم السلام را نمی خواند، اما با امید و شوق فراوان، به سراغ رمالبازی می رود؟!
محبت یا ذلت : آدمی، عزت دارد و باید قدر این عزت خود را بداند. کسی که مرا دوست ندارد، نداشته باشد.
چقدر ذلیلانه و تحقیر کننده است که آدمی هزاران ادای غیر معقول در بیاورد تا دیگری او را دوست داشته باشد؟! چقدر جعلی و کاذب است آن محبتی که به واسطه این رمالبازی و طلسمات ایجاد گردد؟! چطور کسی راضی می شود که دیگری به زور طلسمات، به او یک محبت جعلی داشته باشد؟!
آیا کسی که به این شیوهها متوسل میگردد، خودش نمی داند که او دوستش ندارد، بلکه احیاناً متأثر از این رمالیها شده است؟ پس چگونه نام چنین حالتی را محبت و عشق می گذارد و خودش را فریب می دهد؟! مثل این است که به کسی بگویید: من به تو پول میدهم تا نقش کسی که مرا دوست دارد بازی کنی!
یا کسی را هیپنونیزم کنید و به او القا نمایید که بگو: دوستت دارم و او نیز بگوید!آیا میتوانید به خود بگویید که او مرا دوست دارد، چون در حال هیپنوتیزم گفت: دوستت دارم؟!
بنابراین، خودشناسی نمایید، شخصیت و هویت خود را باز یابید، برای خود ارزش و عزت قائل شوید و برای این که دیگری شما را دوست داشته باشد، به هر خرافه و یا کار غلطی متوسل نگردید.
حال چه کنم؟ هر چه از این طلسمات را که به نام دعا جمع آوری کردهاید را به آب بریزید. و البته گمان ننمایید که تا به آب ریختید، او بر میگردد و می گوید: آه، حالا عاشقت شدم! خیر؛ شاید او پسر عاقل تری است که از دختری با این ویژگیها جدا شده است؟ شاید فقط میخواسته دوست شود و دیده است که شما در پی عشق و عاشقی هستید و رهایتان نموده است؟ شاید فهمیده که شما سراغ این رمالیها میروید و ترسیده و البته حق هم دارد که از چنین دختری بترسد و شاید ...؟!
پس، همه را به آب بریزید، سپس دقایقی با خود خلوت و تفکر نمایید که دو ساعت تفکر از یک عمر عبادت بدون فکر بالاتر است، سپس از خداوند سبحان بخواهید که شما را به سوی یک زندگی سالم و عاقلانه هدایت نماید. به این میگویند: دعا.
- ۲۱۸
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط