#مننبایدعاشقتهونگبشم
#مننبایدعاشقتهونگبشم
پارت ۱۸
تهونگ ویو: داشتم خودمو سرزنش میکردم ک چرا بهش نگفتم منم هنوز دوسش دارم....نمیدونستم چجوری گندی ک زدمو جمع کنم حتما خیلی ناراحتش کردم://
لیا ویو: از حرفایی ک تهونگ زد ناراحت
شدم...میخواسم مطمئن شم ازم خوشش نمیاد..رفتم بیش کوک اون از بقیه اعضا بیشتر به تهیونگ نزدیک بود..
لیا:عممم سلام
کوک: سلام کاریم داشتی؟
بیا: میخواستم ی سوالی ازت بپرسم...
کوک: نمیخواد بپرسی.تهیونگ هنوزم دوست داره از وقتی اومدی اینجا افسرده شده نمیتونست خوب بخوابه یا خوب غذا بخوره..نمدونم بت چی گفته اما دوست داره:///
لیا: مرسی ک گفتی
لیا ویو: اگه هنوزم بم فک میکنع چرا اونجا اونجوری باهام رفتار کرد؟ نمددد ولشـــ
فردا
لیا ویو: با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم یه آرایش مناسب محل کارم انجام دادم آماده ی رفتن شدم ک جین بیدار شد...
جین: کجا داری میری؟
لیا: شرکت
جین: بزا منم آماده شم باهات بیام....
لیا: لازم نکرده بمون خونه من تا موقع ناهاز برمیگردم
جین: باشع مواظب خودت باش...
لیا: خدافظ...
تهیونگ ویو: دیشب خیلی بد خوابیدم....بالاخره با بیدار شدن کنار اومدم گوشیمو چک کردم از یه شماره ناشناس برام پیام اومد:
بزودی منتظر از دست دادن عشقت باش"
نادیده اش گرفته ام فعلا خودم خیلی بدبختی و ناراحتی داشتم...رفتم یه دوش ۱۵ مینی گرفتم حوصله نداشتم موهامو خشک کنمـ...
جین: چ عجب بیدار شدی..
تهیونگ: بیدار بودم🗿🗿
جین: بیا صبحانه بخور
تهیونگ: لیا کی برمیگرده...
جین: گف موقع ناهار میام..مگ تو قول ندادی پیگیرش نمیشی؟
تهیونگ: من الان دارم تو خونه ی اون زندگی میکنم پس حق دارم بدونم کی میاد...ندارم؟
جین: دوسشم داشته باشی از چشمش افتادی
تهیونگ: تو از کجا میدونی؟
جین: اگه اینجوری نبود با ی پسر دیگه وارد رابطه نمیشد
تهیونگ: دلیلت اصن منطقی نیس
جین: هوفف باشه صبحانت و بخورر(عصبی)
لیا ویو: آخیشش بالاخره میتونم برگردم خونهه وقتی رسیدم آرایشمو پاک کردم جین غذا درست کرده بود...ظرف هارو گذاشتم تو ماشین ظرف شویی رفتم تو اتاقم یکم استراحت کنممم ک تهیونگ اومد تو اتاقم...
دیگه یکم شادش کنیم بهم برسن😐🙂
پارت ۱۸
تهونگ ویو: داشتم خودمو سرزنش میکردم ک چرا بهش نگفتم منم هنوز دوسش دارم....نمیدونستم چجوری گندی ک زدمو جمع کنم حتما خیلی ناراحتش کردم://
لیا ویو: از حرفایی ک تهونگ زد ناراحت
شدم...میخواسم مطمئن شم ازم خوشش نمیاد..رفتم بیش کوک اون از بقیه اعضا بیشتر به تهیونگ نزدیک بود..
لیا:عممم سلام
کوک: سلام کاریم داشتی؟
بیا: میخواستم ی سوالی ازت بپرسم...
کوک: نمیخواد بپرسی.تهیونگ هنوزم دوست داره از وقتی اومدی اینجا افسرده شده نمیتونست خوب بخوابه یا خوب غذا بخوره..نمدونم بت چی گفته اما دوست داره:///
لیا: مرسی ک گفتی
لیا ویو: اگه هنوزم بم فک میکنع چرا اونجا اونجوری باهام رفتار کرد؟ نمددد ولشـــ
فردا
لیا ویو: با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم یه آرایش مناسب محل کارم انجام دادم آماده ی رفتن شدم ک جین بیدار شد...
جین: کجا داری میری؟
لیا: شرکت
جین: بزا منم آماده شم باهات بیام....
لیا: لازم نکرده بمون خونه من تا موقع ناهاز برمیگردم
جین: باشع مواظب خودت باش...
لیا: خدافظ...
تهیونگ ویو: دیشب خیلی بد خوابیدم....بالاخره با بیدار شدن کنار اومدم گوشیمو چک کردم از یه شماره ناشناس برام پیام اومد:
بزودی منتظر از دست دادن عشقت باش"
نادیده اش گرفته ام فعلا خودم خیلی بدبختی و ناراحتی داشتم...رفتم یه دوش ۱۵ مینی گرفتم حوصله نداشتم موهامو خشک کنمـ...
جین: چ عجب بیدار شدی..
تهیونگ: بیدار بودم🗿🗿
جین: بیا صبحانه بخور
تهیونگ: لیا کی برمیگرده...
جین: گف موقع ناهار میام..مگ تو قول ندادی پیگیرش نمیشی؟
تهیونگ: من الان دارم تو خونه ی اون زندگی میکنم پس حق دارم بدونم کی میاد...ندارم؟
جین: دوسشم داشته باشی از چشمش افتادی
تهیونگ: تو از کجا میدونی؟
جین: اگه اینجوری نبود با ی پسر دیگه وارد رابطه نمیشد
تهیونگ: دلیلت اصن منطقی نیس
جین: هوفف باشه صبحانت و بخورر(عصبی)
لیا ویو: آخیشش بالاخره میتونم برگردم خونهه وقتی رسیدم آرایشمو پاک کردم جین غذا درست کرده بود...ظرف هارو گذاشتم تو ماشین ظرف شویی رفتم تو اتاقم یکم استراحت کنممم ک تهیونگ اومد تو اتاقم...
دیگه یکم شادش کنیم بهم برسن😐🙂
- ۱۴.۵k
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط