پارت۲۱ (داستان عشق قدیمی ما)

از زبان ا/ت:
محکم بغلش کرده بودم و آرامش می گرفتم بعد از این۶ ماه
اولین باریه که انقد احساس آرامش می کنم ...
من از تهیونگ مطمئن بودم اون کسی بود که وقتی میدونست من آماده ی لمس کردنش نیستم مراقب رفتار هاش بود .... وقتی خیلی مست بود و عصبی می‌تونست کاری کنه که عصبانیتش از بین بره اما اون با دوش آب سرد خودشو آروم می کرد کسی بود که نشونم داده بود آدم خوبیه ولی من هرروز با دیدن اینکه اون آدم خوبیه سوالات توی ذهنم بیشتر می شدن...
ازش جدا شدن و پرسیدم : تهیونگ... چیزی راجب خانواده من میدونی؟
با شنیدن این جمله انگار عصبی شد ولی یه لبخند تحویلم داد و گفت: مگه میشه از خانواده عشقم چیزی ندونم
یهو یاد اونروز افتادم که از خانوادم جدا شدم ..گفتم: یادته اون روز اولی که اومدم اینجا ؟ به بابام گفتی دشمن قدیمی ...تهیونگ واقعا نیاز دارم بهم بگی چی به چیه
از زبان تهیونگ:
چی باید میگفتم؟ باید میگفتم که بابات یه قاتل و روانیه و از وقتی تو از کما برگشتی سعی داره عادی باشه؟ واقعا باید گذشته بدشو بهش میگفتم...میگفتم که بخاطر رفتار های پدرش رفت جلوی ماشین که بمیره؟باید از این حقیقت های دردناک خبردار میشد؟ باید می فهمید باباش تا کمر توی کار خلافه؟
دیدگاه ها (۷)

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

Part 62تهیونگ«میتونی بهم بگی راحت باش قشنگم و بگو»& وقتی خیل...

دنیای جونگ‌کوک با یک تماس تلفنی، کلاً زیر و رو شد. اون یه پس...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

پارت ۴ ویو مادر تهیونگ :حق با تهیونگه ا/ت واقعا دختر خوبیه ا...

🍷…………………………پارت۷…………………………🍷🌹ویو مین عصبی بودم آنقدر عصبی که ...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

Part "70"☆ویو راوی☆هوای سرد بیرون انبار با گرمای نفس‌های هان...

dark life = 34سه روز از شب اعتراف گذشته بود. سه روزی که تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط