{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک: پرنسس مافیا Part 25

فیک: پرنسس مافیا Part 25
+: الکس راستش رو بگو کی گفت همچین کاری کنی
&:نمیتونم بگم کی بود اما میگم اونا فتوشاپ بودن
(پایان مکالمه)
یعنی ا.ت به من خیانت نکرده بود حس عذاب وجدان آمد سراغم هر کاری میکنم تا ا.ت منو ببخشه
(اعا راستی بچه ها نگفتم اینا دارن کجا میرن دارن میرن پاریس)
فلش رو درآوردم گذاشتم یه جایی که فقط خودم بدونم اون یکی فلش رو درآوردم کارای شرکت رو انجام دادم واسه بابا و عمو ایمیل کردم هنوز خیلی مونده بود برسیم منم سعی کردم بگیرم بخوابم
(پاریس)
با صدای مهماندار که داشت از توی بلندگو هواپیما یه چیزی می‌گفت از خواب پریدم ا.ت هم خواب بود فک کنم رسیدیم اره رسیدیم ا.ت رو بیدار کردم تا بریم بیرون
پاشدیم رفتیم بیرون اوه اینجا هوا ابری بود ای کاش بارون بباره از فرودگاه خارج شدیم ماشین آمده بود دنبالمون
مارو میبرد عمارت خدارو شکر اینجا عمارت داریم وگرنه مجبور بودیم بریم هتل حالا هتل هم بدک نیست
یه نگاه به ا.ت کردم گیج میزد انگار هنوز اثر خواب تو چهره اش بود بادیگارد ها چمدونا رو میاوردن منم ا.ت رو براید استایل بغل کردم رفتم سمت ماشین ای خدا این چقدر خابالوعه دوباره بغلم خواب رفت در ماشین رو باز کردم نشستم تو ماشین ا.ت رو گذاشتم رو پام تو بغلم یه نگاه به صورت غرق در خوابش کردم هر کاری میکنم تا ببخشیم کیم ا.ت........

شرطا:
لایک:۱۲
کامنت:۶
دیدگاه ها (۸)

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط