زندگی صحنه دل بود که من کات شدم”

زندگی صحنه دل بود که من کات شدم”
بسکه در محضر چشم تو مجازات شدم
من که از شعـر و غزل هیچ نمیدانستم
تا که در فرضیه چشــم تو اثبات شدم
خم ابـروی تو میخواست که شاعربشوم
آنکه در پیچ و خمش محو اشارات شدم
مدرسه جای من سر به هـوا داده نبود
از هـمان گوشه مهـیای خـرابات شدم
یاد آن روز که در سینـه سیــنای دلت
طبـق فرمـان تو من شامـل آیات شدم
باز هم دست من و قــفل ودخیل حرمت
باز هم پشت درت صاحب حاجات شـدم
یاد آن روز که در صفــحه شطـرنج دلت
شاه عشق بودم و با کیش رخت مات شدم
دیدگاه ها (۵۶)

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

Part:6🐣سونا به همراه نامجون وارد اتاق او شد نامجون چراغ هار...

𝖕𝖆𝖗𝖙4اتاق مارال رو به باغ شرقی قصر بود. صبح‌ها، نور از میان ...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

#playmate p¹¹⁴ات ویو:با سردی بادی که به صورتم میخورد کم کم ب...

part 11

چند پارتی بازیچه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط