کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما

کاش می شد که کسی می آمد باور تیره ی ما را می شست و به ما می فهماند دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه همان لبخند است
که ز لبهای همه دور شدست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستیم
ت فراموش نگردد که هنوز انسانیم
دیدگاه ها (۳۵)

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

اتاقی که وجود نداشت (part1)باران از عصر شروع شده بود؛ آرام و...

فاصله یک لبخند تا جنون

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۶ | سارارینا چند ثانیه فقط به پله‌ها خیره م...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁29{تو فقط دختری بودی که اون شب......

چند پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط