{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


بعد از ۱۳ ساعت راه بلاخره به یه محوطه رسیدیم که با حصار و محافظ پوشیده شده بود

+هیون...اینجا مال توئه ؟

_اره ، برای یه همچین روزایی ساختمش به عنوان سپر دفاعی

+ اینجا بیشتر شبیه یه قلمرو هست تا یه سپر دفاعی

خنده ای کرد و به رانندگیش ادامه داد ، بعد از اینکه از این حصار رد شدیم یه عمارت خیلی بزرگ چشممو گرفت ، البته عمارت که نه انگار یه قصر بود ، از ماشین پیاده شدیم و هیون کلید ماشین رو به سمت یه بادیگارد انداخت و در ماشین رو برای من باز کرد

_بفرمایید بیرون ملکه

دستشو گرفتم و از ماشین اومدم بیرون ، همزمان با ما ماشین سوجون هم رسید

= حتماً خیلی خسته شدی دخترم ، هیونجین ببرش داخل همسرتو

_چشم ، بریم تو خوشگلم


وارد عمارت شدیم و هیون میخواست ببرم طبقه ی بالا که مانع شدم

+نمیخوام نمیرم بالا ، همینجا میمونم پیشتون

_خیلی خوب باشه من دیگه باید برم...


+یکم دیگه نمیمونی ؟

_ نرم؟

+اوهوم ، نرو

_نمیشه ، باید برم اما باهات در تماسم ، خیلی زود همه چی تموم میشه

+اما من نمیتونم بدون تو اینجا بمونم میشه منم باهات بیام ، اینطوری بهتره


_نمیشه! تو بارداری عزیزم ، باید مراقب بچمون باشی، از همه مهمتر اگه یه تار مو از سرت کم بشه من میمیرم ، نمیتونم این اجازه رو بدم

+اما...

دستامو گرفت و بوسه ای روشون زد

_قول میدم زود برگردم تا اونموقع باید مراقب خودت باشی...

+باشه....

_خب برم دیگه ؟

+دلم که راضی نیست ، توام که مرغت یه پا داره ، ولی برو...دیگه چیکار میتونم بکنم ؟


به اغوش کشیدم و سرمو بوسید

_ پس مواظب خودت باش ، زود بر میگردم ، خداحافظ عشقم

+خداحافظ....


از بغلش بیرون اومدم و بعد رفت بیرون....


ویو هیونجین

خیلی برام سخت بود تنهاش بزارم و برم ، اما مجبور بودم، در ماشینو باز کردم و میخواستم سوار شم که در باز شد و یونا با چشمای اشکی به سمتم دویید‌ و جلوی اون همه ادم لبهاشو روی لب هام گذاشت ، یه دستمو دور گردنش و یکی دیگرو پشت کمرش گذاشتم و با اشتیاق شروع به بوسیدنش کردم ، همه ی بادیگاردا تعجب کرده بودن ، فکر نمیکردن رئیسشون اینقدر عاشق زنش باشه ، البته خودمم باورم نمیشد که با اونهمه بی‌رحمی اینقدر برای این دختر بی تاب باشم ، بعد از چند دقیقه نفس کم اورد و لب هاشو برداشت اما فاصله مون هنوزم همونقدر بود

_تو با من چیکار کردی دختر ؟

+نمیدونم ، شاید...شاید عاشقت کردم ؟...


_ شکی درش نیست....

+دوست دارم ، مراقب خودت باش

_عاشقتم..

بوسه ای روی گونش کاشتم و دستاشو بوسیدم که همون لحظه توجه هردومون روی عق الکی فلیکس رفت

&اگه عاشقانه هاتون تموم شده راه بیوفتیم

_ من که دلم سیر نمیشه از این خواهرت ، اما چه کنم ، مجبورم دل بکنم...

+مراقب خودت باش عشقم ، توهم مراقب خودت باش داداشی
دیدگاه ها (۱)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

38part لارا از پله‌ها اومد پایین و چمدونش رو روی زمین گذاشت....

فیک کوک موفقیت عشق در همراه دارد پارت ⁴ویو ا.ت فرمون رو چرخو...

دوستان پروفایل باز عوض شددوستان : د یدقه آروم باش دیگه انقد ...

سلام بچه ها...متاسفانه باید بگم که دیگه فعالیت نمیکنم و باید...

محو زیبایی او پارت ۱۹ویو رزا سلین و جونگ کوک اومدن پیشمون ، ...

عمارت بلک وود

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

جونگوک عزیزم، امیدوارم امسال برات بهترین سال باشه و بتونی صح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط