{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✨حال ما کجا دانند اهالیِ شهر

✨حال ما کجا دانند اهالیِ شهر
که تن و پیراهنم
در هوای خُنَکِ چشمانت
بِسان بادبادکی
پرواز و پَر باز میکنند

کنار منی
که سهراب میخوانم
که هم لحظه ی بارانم
که عاشق و سرزنده و سامانم
که هر صبح
از پنجره ی امیدم میتابی
که خورشید منی جانا...
دیدگاه ها (۰)

زمان چیز عجیبی است ،میدود جلو میرود؛ و دوست داشتنی ترین آدم ...

آن زمان که "آفتاب روز"آرامش صبح را در هم میشکنددر مه صبحگاهی...

برﺍﯼ "ﺁﺩﻣﻬﺎ" ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ"ﺧﻮﺏ"ﺑﺴﺎﺯﺁﻧﻘـﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ"ﺧﻮﺏ" ﺑﺎﺵﮐﻪ ﺍﮔﺮ...

اگر کسی را دوست داری ،باید او را آن طور که هست ، دوست داشته ...

کابوی احمق:۲

پارت ۱۵: خاطره‌ها و خنده‌هاکلبه‌ی چوبی کنار دریاچه، جایی بود...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁶_شاید تا یه هفته برنگردمچند لحظه مکث ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷³همین که برگشتم نگاهم افتاد روی تهیونگ...

پرسه در جنگل... صبح روز بعد...نور خورشید از پنجره‌ی اتاق داخ...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

نمیبخشمت p.23

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۱‌فلش بک به صبح مهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط