رمان تهیونگ{ عشق در نگاه اول } پارت ۶

ویو $: ات و تهیونگ به پشت رستوران رفتند

ات : خوب ته کاری داشتی درسته

ته: آره راستش خوب من میخواستم یک چیزی بهت بگم خوب من

ات : توی چی ته

ته ( بچه ها تهیونگ رو از این به بعد مینویسم ته ) : من خوب د...( ها چی فکر کردی فکر کردی تهیونگ میگه دوست دارم و تمام نه خیر 👍😈🤣🤣)

جنی: ات بدو بیا مامان جولی کارت داره بدو ،، ببخشید داشتید حرف میزدید

ات: به مامان جولی بگو بعدم میام

ته : نه ات الان برو شاید کار واجبی هست

ات : ممنون ته

ویو$: ات بدوبدو میره پیش مامان جولی

ات: مامان جولی اتفاقی افتاده

مامان جولی: نه عزیزم خواستم بگم که نوه م اومده

ات :آها باشه الان کجاس


تها : من اینجام( نگاه شیطانی )

ات: چی چیی تها خواهر ته وون ( بغض )

تها: میدونی چقدر ته وون دنبالت گشته بنظرت بگم اینجایی خوشحال میشه

ات: نه توروخدا توروخدا نگو( گریه )

تها: عزیزم گریه نکن( نگاه شیطانی )

ات: خوا خوا هق هق خواه حق حق خواهش میکنم نگو

جنی: ات کجایی تها تو بیشور اینجا چیکار میکنی ( عصبی)

ات: جنی هق هق هق هق کمک

ته: ات میگ..... ات ببینمت ( صورت ات رو برمیگردنه طرف خودش ) ات حالت خوبه گریه نکن ( اتو بغل میکن) تو چیکارش کردی

تها : من هیچ کار( نگاه شیطانی ) ات خانوم میبینم تهیونگ بی تی اس رو خوب برای خودت کردی ( خنده شیطانی )

جنی: خفشو اشغال

شوگا : جنی آروم باش بیا برو دو دقیقه بیشتر اومدی همه رو عصبانی کردی

تها: پس توهم خوب مال خودت کردی

جنی : خفشه شووووووو

شوگا : آروم باش ( جنی رو بغل میکنه)

جونکوک: ات میگم ....ات چرا گریه میکنی

تها: ای جونکوک( میپره بغل جونکوک )

جونکوک: همیشه به همه آنقدر میچسبی

تها : اَه اَه فکر نمیکردم آنقدر نچسبی

جونکوک: به تو نمی چسبم ولی به بقیه خوب میچسبم( جواب دندان شکنی باشه🤣👍)

تها: ایشششش

ویو$: ته دست ات رو میگیره و سوار ماشینش میکنه و میبرتش یک جا که هیچ کس نیست

ات: ته چرا منو آوردی اینجا

ته: باید تمام ماجرا رو بهم بگی

ات تمام ماجرا رو میگه بزارید منم بهتون یکم توضیح بدم( ات و ته وون عاشق هم میشند یک شب که ات میره بیرون متوجه میشه ته وون پیش یکی دیگست و داره بهش خیانت میکنه و میره به ته وون میگه من ازت حالم بهم میخوره از این جور حرفا ولی ته وون میگه من بهت خیانت نکردم ولی ات ولش میکنه و ته وون در به در دنبال ات میفته تا پیداش کنه)

ات: آخر های تعریف بود که به هق هق افتاده بود

ته: ات تو هنوز دوستش داری

ات: خوب من .... نمی دونم واقعا

که گوشی ته زنگ میخوره

ته : ات باید بریم من کمپانی کارم داره

ات: باشه تو برو من خودم پیاده میرم

ته : تا اینجا اوردمت خودمم برت می‌گردونم

ات: باش ( دختره از خدا خاسته)

ویو ات: بعد از اون حرفها تهیونگ پرسید ته وون رو دوست دارم وقتی گفتم نمی دونم حالت قیافش عوض شد انگار ناراحت بود

ته: رسیدیم

ات پیاده میشه

ات : ته

که ته گاز ماشین رو میگیره و میره


ادامه دارد💕💞



ادامه داره بچه داره به جاهای خوبی میرسه لایک یادت نره بچه ها حداقل نگاه که میکنید برای دل من حداقل یک لایکی بزارید تنکیو بای بای😍💟👋🏻
دیدگاه ها (۴)

پارت۵

جادویی به نام عشق

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

پارت۴بکجین داره کتاب میخونه بلند میشه تا بره و به باکو یهچیز...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁷ویو جونکوکجونکوک... سکو...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت چهارته: لعنتی تو بچه داری( عصبی داد )یون: نه نههههه من ...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

پارت ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط