پارت ۵ MBTI

سلام بچه ها خوبین ؛)
اگر داستان یادتون رفته برید تو کالکشن بخونید حال ندارم آنچه گذشت بگم💔😂
و اینکه معذرت میخوام که دیر شد ؛)
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
بقیه دیپلمات رفتن تا وسایلشونو برای این سفر خطرناک جم کنن
INFP و ISFP کاراشونو کرده بودند و نشسته بودند تا بقیه کاراشونو بکنن
همین طوری که نشسته بودن ISFP گفت
ISFP :( به خودم قول میدم از اون مرتیکه انتقام بگیرم [ همون کسی که شهرشون رو خراب کرده ])
INFP :( منظورت فرانسه ؟ )
ISFP:( ها فرانس کیه بابات بهش میگه گرگ !؟)
INFP :( اره لقبش گرگه چون تک نفره میتونه یه گروه رو شکست بده ولی اسم خودش فرانسه )
ISFP:( اها ام INFP نمیخوام ناراحتت کنم ولی ....)
که یهو بقیه دیپلمات اومدن که راه بیوفتیم بریم
از اون جایی که توی شهر دیپلمات چیزی به اسم ماشین وجود نداشت با اسب رفتین 😂💔
ولی اسب های آموزش دیده ی خیلی قشنگی داشتین اسب INFP سفید بود با چشمای آبی و ISFP هم سوار اسب INFP بود و اسب ENFJ مشکی بود و INFJ هم طوسی و ENFP هم قهوه ای
سوارشدن شدید و راه افتادین ISFP مارو راهنمایی می‌کرد چون راه رو بلد نبودیم توی راه ISFP از INFP پرسید :
ISFP :( ام ... INFP میخواستم یه چیزی بپرسم البته اگر دوست داری جواب بده )
INFP :( بپرس !؟)
ISFP :( چه اتفاقی برای مادرت افتاد )
INFJ شکه شد و استرس گرفت که ممکنه INFP عصبی یا ناراحت بشه
INFP لبخند غم‌انگیزی زد و گفت :( خب مادر من برای نجات شهرمون با فرانس رو به رو شد و تسلیم هم نشد و موفق شد شهرمون رو نجات بده ... اون خیلی شجاع بود ...)
ISFP :( یعنی خوانواده ی منم می‌میرند؟ )
INFP :( نمیدو... وایسا ببینم چرا اون مادر پدر تورو گرفته ؟)
ISFP :( خب ببینم نمیدونی که ما جزو نسل بیشین هستیم ؟ )
INFP :( هوم نسل بیشین چیه ؟ )
ISFP :( ام INFP خودتونم از نسل بیشین هستید منظورت چیه /= )
INFP :( منظورت سلطنتیه ؟)
ISFP :( اره ولی خب سلطنتی یکم قدیمیه برای همین ما بهش میگیم نسل بیشین )
INFP :( اوهوم من راجب کسایی شنیدم ک بهشون میگن نسل قبل میگن اونا خیلی قدرتمندن)
INFJ :( اره منم درباره اونا شنیدم مثلا پدر خودت اون نسل قبله یا مادرت INFP ، فک کنم مادر و پدر ISFP هم نسل قبل که فرانس اونا رو برده )
ISFP :( اره ولی چرا به اونا میگن نسل قبل و به ما میگن نسل بیشین ؟ )
INFJ :( خب از خود اسم هم معلومه نسل بیشین یعنی نسلی که انتخاب شدن از قبل ما ها از قبل انتخاب شدیم برای اینکه نذاریم کسایی مث فرانس جامعه ی MBTI رو خراب کنه )
ENFP :( اما مگه خود فرانس قرار نبود جلوی بقیه رو بگیره پس چرا خودش داره جامعه‌ی MBTI رو نابود میکنه ؟ )
INFJ :( خب قدرت بقیه چشمش رو گرفت و نتونست جلوی خودش رو بگیره و به اون حس غلبه کنه )
ENFP :( یه سواللل!!)
INFJ :( بپرس )
ENFP :( شخصیت فرانس چی بوده ؟)
ENFJ :( اینطوری که بقیه از ظاهرش و طرز فکرش میگن EXTJ )
ENFP :( چطوری میشه که X داره بجای حروف ؟)
ENFJ :( خب X یعنی بین ۲ تاش هست مثل اینکه میگن طرف میانگراست یعنی طرف هم درنگراست هم برونگراست فقط فرانس بین S و N گیر کرده N به معنی شهودی و S به معنی حسی هست )
ENFP :( چقد پیچیده اس °~° )
ISFP :( خب دیگه بهتره یکم استراحت کنیم چون اسبا هم خسته شدن )
بقیه تایید کردیم و زیر یه درخت نشستیم و اسب هارو هم رها کردیم تا یکم دیگه برگردن و دوباره راه بیوفتیم بر خلاف انتظار جاده ای که توش بودیم بیابانی نبود ولی درختای زرد رنگ داشت انگار که پاییز بود خیلی منظره ی قشنگی بود
ISFP :( ببینم اسباتون فرار نمیکنن ؟ )
INFP :( نه اگرم فرار کنن با صوتی که میزنیم برمیگردن خب اونا دیگه به ما عادت کردن و نمی‌خوان تو طبیعت رها بشن اینو امتحان کردیم یه بار تصمیم گرفتیم اونا رو بزاریم توی جنگل و برگردیم ولی در کمال تعجب اونا دوباره اومدن پیش ما )
ISFP :( هوم چه جالب )
همینطور نیم ساعت رو استراحت کردیم و دوباره راه افتادیم
ENFP :( چقدر دیگه مونده ؟)
INFJ :( ما همین الان داشتیم استراحت میکردیم چطوری خسته شدی ؟ =/ )
ENFP :( نه خسته که نشدم فقط میخواستم بدونم چقدر دیگه می‌رسیم)
ISFP :( احتمالا 35 دقیقه دیگه می‌رسیم به شهر ما )
ENFJ :( چطوری این همه راه رو پیاده اومدی تا اینجا ؟ )
ISFP :( کی گفته من پیاده اومدم ؟ `-` )
ENFJ :( خب پس با چی اومدی ؟)
ISFP :( با اسب ... ولی خب اخرای راه اسبم فرار کرد چون خسته شده بود و منم یه تنه راه رو اومدم )
INFP :( اسب بیچاره .....)
ISFP :( خب نمیدونستم راه انقدر زیاده =/ ) ....
♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
خب امید وارم خوشتون اومده باشه بگید تایپتون چیه (:
و نظرتون رو هم بگید
دیدگاه ها (۸)

این تابستون هم تموم شد

خب، میخوام داستان اوسیمو تعریف کنمح (میدونم کثشعره ولی خب)دا...

سناریو کازتورا پارت اخر

اول اینکه چرا گیر دادین به ستاره؟ 🙂داداشش خاب یه تفاوتی قائل...

قلبی که دیگه برای دیگران نمیزنهپارت ۴از زبان شدوحرفایی که سو...

پارت ۲ ویو ا.ت جونگ کوک آروم کنارم نشست سعی کرد فاصلش رو حفظ...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

اینارو باش تورو مولا !!اون مثال "چرخه اقتصادی" که کم کم اطرا...

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط