سناریو کازتورا پارت اخر
ا/ت: چی منظورت چیه
کازتورا: همین که گفتم از غر زدنات خسته شدم
ا/ت: منظورت اینکه من برات یه اسباب بازی بودم
کازتورا: اره و الان دیگه اسباب بازی خوبی نیستی
ا/ت: .....
نویسنده: ا/ت بعد شنیدن اون حرف انگار دنیت رو سرش خراب میشه شروع از اینکه میفهمیه برای کازتورا یه ادم دم دستی بوده حسابی ناراحت میشه و یدونه سیلی به گوش کازتورا میزنه
کازتورا: ....ها؟
ا/ت: خیلی گاوی من با تموم وجودم دوست داشتم
و شروع میکنه به گریه کردن
و پشتشو به کازتورا میکنه اروم قدم میزنه
اشکای ا/ت پشت سر هم میان عین ابر بهاری
که یهو کازتورا دستشو میگیره
کازتورا: وایسا نمیخواستم ناراحتت کنم یه لحظه گوش بده
ا/ت:........
کازتورا: من متاسفم من فقط میخواستم باهات شوخی کنم
نمیدونستم انقدر ناراحت میشی
ا/ت: جدی میگی....
کازتورا: اره عشقم من غلط بکنم ازت خسته شم
ولی دستت سنگینه
ا/ت: ببخشید عصبانیم کردی دیگه شانس اوردی با دمپایی نزدمت
کازتورا: عجب
نویسنده:کازتورا ا/ت رو بغل میکنه اروم نوازسش میکنه
پایان
کارکتر بعدی کی باشه
کازتورا: همین که گفتم از غر زدنات خسته شدم
ا/ت: منظورت اینکه من برات یه اسباب بازی بودم
کازتورا: اره و الان دیگه اسباب بازی خوبی نیستی
ا/ت: .....
نویسنده: ا/ت بعد شنیدن اون حرف انگار دنیت رو سرش خراب میشه شروع از اینکه میفهمیه برای کازتورا یه ادم دم دستی بوده حسابی ناراحت میشه و یدونه سیلی به گوش کازتورا میزنه
کازتورا: ....ها؟
ا/ت: خیلی گاوی من با تموم وجودم دوست داشتم
و شروع میکنه به گریه کردن
و پشتشو به کازتورا میکنه اروم قدم میزنه
اشکای ا/ت پشت سر هم میان عین ابر بهاری
که یهو کازتورا دستشو میگیره
کازتورا: وایسا نمیخواستم ناراحتت کنم یه لحظه گوش بده
ا/ت:........
کازتورا: من متاسفم من فقط میخواستم باهات شوخی کنم
نمیدونستم انقدر ناراحت میشی
ا/ت: جدی میگی....
کازتورا: اره عشقم من غلط بکنم ازت خسته شم
ولی دستت سنگینه
ا/ت: ببخشید عصبانیم کردی دیگه شانس اوردی با دمپایی نزدمت
کازتورا: عجب
نویسنده:کازتورا ا/ت رو بغل میکنه اروم نوازسش میکنه
پایان
کارکتر بعدی کی باشه
- ۸۲.۸k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط