{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه وقتایی

یه وقتایی
دلت اونقدر برای یکی تنگ میشه
که تا نبینیش آروم نمیشی
همش راه میری
سرتو مشغول کار میکنی
تا شاید بره فکرش
ولی نمیره
پا میشی با عجله لباساتو میپوشی
میری جایی که باهاش رفته بودی،به امید اینکه شاید ببینیش
میری میشینی رو نیمکت همیشگی
هی ساعتو نگاه میکنی
همه جا رو نگاه میکنی
تو دلت میگی الان یهویی میاد و چشامو میگیره و بغلم میکنه
پا میشی میری مثل همیشه دو تا چایی میگیری
که اگه اومد چایی بخوره تا گرم بشه
چایی رو میزاری کنارت
منتظر میشی
سردت میشه
دستات دستاشو میخواد
نم نم بارون شروع میشه
خودتو جمع میکنی
میخوای چایی خودتو بخوری
از گلوت پایین نمیره
بغض میکنی
اشکات میریزه رو صورتت
ولی کسی نیست پاکش کنه
تنها اومدی
تنها هم میری....
دیدگاه ها (۲)

آرزوم واستـون اینـه کـههیچوقـت درگیـر آدمـی نشیـدکـه مـال شم...

#روز دختر #تبسمhttps://telegram.me/farvardinyha

"دوستش داشتم"اما مجبور به ترکش شدم نه خودخواهم نه رفیق نیمه ...

دلت که آرام نباشد و بگیرد ... خنده ها و خوشی هایت که هیچ ، ب...

عاشقانه های شبنم

اینجوری هم نیست که یعدفه فراموشش کنی،مثلا اولش روزی سی بار ب...

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆میتسویا ☆‌_ایشون خیلی آر...

«آرامش» پارت: 3«داستان:دعوایی غیر منتظره»ته. خب پس بازی کنیم...

ببخشید این پارت رو جا گذاشتمپارت ۳۳یونگی میخوای چطور تنبهش ک...

وقتی والیبالیست بودی‌...¹کالیرا..ملقب به والیبالیست افسانه‌ا...

وقتی اکسته و میخواد بهت برگردهکل سالن اسلیترین رنگ سبز به خو...

تکپارتیموضوع:(وقتی دارین سریال میبینین باهم و تو یکدفعه میگی...

قفس سیاه p2

My professor Chapter:2Part:65یونگی:با دست کم گرفتنم فقط باعث...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط