یه وقتایی
یه وقتایی
دلت اونقدر برای یکی تنگ میشه
که تا نبینیش آروم نمیشی
همش راه میری
سرتو مشغول کار میکنی
تا شاید بره فکرش
ولی نمیره
پا میشی با عجله لباساتو میپوشی
میری جایی که باهاش رفته بودی،به امید اینکه شاید ببینیش
میری میشینی رو نیمکت همیشگی
هی ساعتو نگاه میکنی
همه جا رو نگاه میکنی
تو دلت میگی الان یهویی میاد و چشامو میگیره و بغلم میکنه
پا میشی میری مثل همیشه دو تا چایی میگیری
که اگه اومد چایی بخوره تا گرم بشه
چایی رو میزاری کنارت
منتظر میشی
سردت میشه
دستات دستاشو میخواد
نم نم بارون شروع میشه
خودتو جمع میکنی
میخوای چایی خودتو بخوری
از گلوت پایین نمیره
بغض میکنی
اشکات میریزه رو صورتت
ولی کسی نیست پاکش کنه
تنها اومدی
تنها هم میری....
دلت اونقدر برای یکی تنگ میشه
که تا نبینیش آروم نمیشی
همش راه میری
سرتو مشغول کار میکنی
تا شاید بره فکرش
ولی نمیره
پا میشی با عجله لباساتو میپوشی
میری جایی که باهاش رفته بودی،به امید اینکه شاید ببینیش
میری میشینی رو نیمکت همیشگی
هی ساعتو نگاه میکنی
همه جا رو نگاه میکنی
تو دلت میگی الان یهویی میاد و چشامو میگیره و بغلم میکنه
پا میشی میری مثل همیشه دو تا چایی میگیری
که اگه اومد چایی بخوره تا گرم بشه
چایی رو میزاری کنارت
منتظر میشی
سردت میشه
دستات دستاشو میخواد
نم نم بارون شروع میشه
خودتو جمع میکنی
میخوای چایی خودتو بخوری
از گلوت پایین نمیره
بغض میکنی
اشکات میریزه رو صورتت
ولی کسی نیست پاکش کنه
تنها اومدی
تنها هم میری....
- ۲۲.۵k
- ۰۴ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط