عاشقانه های شبنم
یه وقتایی دردات اینقدر زیاد میشن که ، از شدت بغض و فشار حالت دگرگون میشه ...
از پنجره به بیرون نگاه میکنی که حالت خوب بشه،اما آسمون هم داره به حالت گریه میکنه..
دستاتو میبری زیر بارون که قطره های بارون بریزن رو دستات ،که شاید داغ این درد و آروم کنن ...
شاید خنک بشه این قلب اتیش گرفته...
اما حتی اونم دیگه ،آرومت نمیکنه ...
میشینی کنج اتاقت و پاهاتو جمع میکنی و به آغوش میکشی ...
چه مظلومانه خودتو به آغوش گرفتی ...
شبنم
از پنجره به بیرون نگاه میکنی که حالت خوب بشه،اما آسمون هم داره به حالت گریه میکنه..
دستاتو میبری زیر بارون که قطره های بارون بریزن رو دستات ،که شاید داغ این درد و آروم کنن ...
شاید خنک بشه این قلب اتیش گرفته...
اما حتی اونم دیگه ،آرومت نمیکنه ...
میشینی کنج اتاقت و پاهاتو جمع میکنی و به آغوش میکشی ...
چه مظلومانه خودتو به آغوش گرفتی ...
شبنم
- ۹۵۲
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط