برای یک لحظه به خودم اومدم، واقعا به چیت وابسته شده‌ بودم

برای یک لحظه به خودم اومدم، واقعا به چیت وابسته شده‌ بودم؟... به چشم هات که‌ دیگه من و نگاه نمیکردن؟ به دستات که دیگه لمسم نمیکردن؟ به لبهات که دیگه من و نمیبوسن؟ به صدات که یکی دیگه جای من گوش میداد؟ یا قلبت که دیگه مال من نبود؟..
°•دزیره•°
دیدگاه ها (۴)

سرنوشت(ویو من)اون شب دوباره خواب بد دیدم...همون اتاق تاریک.....

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

چند پارتی (درخواستی)

درخواستی

این سناریو واکنش رو هم برای ۶۰ تایی شدنمون گذاشتم🫂💖۶۰ تایی ش...

یه آرمی تهیونگ رو توی رستورانی که خودش اونجا کار میکنه دیده ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

گاهی آدم‌ها وارد زندگی‌مون می‌شن، بدون اینکه حتی خودشون بدون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط