rainy destiny

p=2
موهاش پریشون دورش ریخته بود اولین باری نبود که سر صحنه قتل بود حتی بیشتر از خود پلیسا به همه شواهد دقت میکرد و نکات مهم و تو دفترچش دقیق و کامل یاداشت میکرد آروم از روی خرده شیشه ها رد شد به مکانی که احتمال میداد قتل اونجا رخ داده باشه نزدیک شد که مرد جوون و قد بلندی جلوشو گرفت

خانم نمی تونید برید نزدیک تر!
نیم نگاهی به مرد انداخت و ابروی بالا داد و گفت: من یه خبرنگارم باید صحنه رو ببینم تا بتونم خبرای درست منتشر کنم.... کف دستاشو به هم زد و گفت: مگه اینکه شما بخواید چیزی رو پنهان کنید اقای پلیس!

سریع به سمتش دویید و گفت: میجی کی رسیدی؟
با دیدن یونا که با همون حالت جدی همیشگیش که تهش یه مهربونی خالصی بود لبخندی به لب هاش اومد و گفت: تازه رسیدم اما ببین نمیزارن کارمو بکنم
نیم نگاهی به حالت تخس دختر روبروش انداخت و لبخندی زد و گفت: باشه به مرد روبروش خیره شد و گفت: بزار رد بشه مرد سری تکون داد و کنار رفت میجی آروم وارد شد و پشت سرش یونا : موندم تو چرا مثل داداشت دکتر نشدی؟ همونطور که با دقت خون روی زمین رو دنبال میکرد گفت: چون از خون و خونریزی بدم میاد تکخندی به حرف دختر کوچیک زد و گفت: بدت میاد
پس چطور اینقدر با دقت خون و جسد و برسی میکنی؟ با حالت متفکرانه ای به سمت دختر بزرگتر برگشت و گفت: ببین من اینو برسی میکنم تا عدالت بر قرار بشه تا حقیقت پخش بشه اما پزشکی..... فکر کن اگه یه بیمار بخاطر یه اشتباه کوچیک بمیره تا ابد نمیتونم خودمو ببخشم دست به سینه به حرف های دختر مقابلش گوش داد و گفت: درسته
..........................
روبروی نامجون نشسته بود نگاه خیرشو حس میکرد آهی کشید و گفت: هیونگ چرا اینطوری نگام میکنی؟
به چشمای درشت پسر کوچیک تر که متفاوت تر از همه بود خیره شد و گفت: کی میخوای عاقل شی؟ تا اخر عمرت میخوای اجازه بدی بهت زور بگن؟
نیم نگاهی به مرد روبروش انداخت و گفت: من فقط دوست ندارم درگیری پیش بیاد همین
برای همین کل روزو مسخره کردنا ,تحقیر کردنا و زور گویی ها رو تحمل میکنی؟ اصلا منطقی نیست جونگ کوک!
با صدای در هر دو به سمت در خیره شدن به حالت عصبانی مردی که معمولا خوش اخلاق بود نگاهی انداختن : چیشده جین؟
آه کلافه ای کشید و گفت: چیشده؟ واقعا داری اینو ازم میپرسی؟ تو بیمارستان به این بزرگی این بچه همش باید بهم استرس وارد کنه خواست چیزه بگه که: هیونگ.... اصلا واسه من دلیل و منطق نیار باشه؟ اگه همینجوری سکوت کنی بدتر از اینا سرت میاد پسر! دکتر لی یه عوضیه که راحت میتونه اشتباه خودشو بندازه گردن تو اونوقت میخوای چیکار کنی؟ چندین سال تلاشت درس خوندن بی وقفه نه خوابیدن هات همشون با اتهام پزشکی که با یه اشتباه باعث مرگ بیمار شد نابود میشه! نگاهشو بین هر دو مرد چرخوند و گفت: باشه باشه دیگه سکوت نمیکنم حالا لازم نیست اینقدر جوش بیارید
خودشو روی صندلی ولو کرد و گفت: امروز با کدوم دکتر جراحی داری؟
نگاهشو ازش دزدید و گفت: راستش...
بازم دکتر لی نزاشته تو جراحی شرکت کنی درسته؟ خواست چیزی بگه که
حاضر شو نیم ساعت دیگه جراحی داریم با شوک به مرد مقابلش خیره شد و گفت: چی؟ جین صاف تر روی صندلی نشست و گفت: نشنیدی چی گفتم بچه؟ به عنوان رزیدنت تو جراحی من شرکت میکنی فهمیدی؟
لبخندی ذوق زده زد که باعث شد دندونای سفید و خرگوشیش نمایان بشه
به صورت بامزه پسر روبروش خیره شد و گفت: کی قراره بزرگ بشی واقعا
..........................
بین انبوهی از لباسای مارک و گرون قیمت بعد از ساعت ها تلاش یه کت و شلوار مشکی انتخاب کرد و پوشید شلوار پارچه ای و کتی که بخاطر بسته شدن با کمربند واضح انحنای کمر شو نشون میداد کفشای پاشنه بلندی که میلیارد ها قیمتشون بود و به نظر اون ساده بود....
با زدن یه رژ قرمز تیره به آرایشش خاتمه داد و نگاهی به خودش داخل آینه انداخت و لبخندی زد و گفت: عالی شدم با خارج شدن از عمارت مردی در ماشین رو براش باز کرد و سوار شد و گفت: میرم بیمارستان بابا مرد سری به نشانه تایید تکون داد و گفت: بله خانم

.............
دیدگاه ها (۰)

کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣عروسک من😈🔞پارت بیست و هشتویکتور ب...

تولد دختر کیوتم میائویی کوچولو مبارکککک🐾🐈✨اسم میخوای بیا پای...

تکه ای از تو 2

رز ابی من ♡:)part.5.(اول عکسا بعد بخش چهارم )بخش چهارم ♡~~ما...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳۱سانیاردکتر اومد. دکتر رادمهر بود...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_69که همون لحظه سارا وارد آشپ...

اجبار به بدبختی پارت ۲۵

مهمونی خطرناک پارت=26ویو اتمتوجه تغییر حالت کوک شدم..یعنی تو...

کپشن گلیا💗😌عروسک من😈🔞پارت پنجاه و پنج روی تخت نشستم اصلا دیگ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 51( بچه ها خواستم بگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط