هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_69
که همون لحظه سارا وارد آشپزخانه شد ..
سکینه هول زده لب زد :
+چ..چی میخوای؟
سارا ابرویی بالا انداخت :
±چرا انقدر هُل شدی عزیزمم ؟
سکینه حرصی چشم غره ای بهش داد:
+ چی میگی تو؟
سارا خنده ای کرد و درحالی که از آشپزخانه بیرون میرفت لب زد:
± هیچی عزیزمم
نفسمو کلافه بیرون دادم..
سکینه زیر لب غر زد:
+ مطمئنم ی چی شنیده بیچاره شدیم!
از استرس زیاد معده درد گرفتم دستمو روی معدم گذاشتم روی صندلی نشستم ..
_بخدا من فقط با مامانم حرف زدم کار بدی نکردم سکینه جون..
سکینه جون درحالی که غذاشو هم میزد نیم نگاهی سمتم انداخت:
+آقا ممنوع کرده بود نباید میزاشتم زنگ بزنی!
سکوت کردم سرمو بین دستام گرفتم ..
خدا نکنه سارا فهمیده باشه ..
که اگر به اهورا می‌گفت بیچاره میشدم..
چند ساعتی گذاشت که من همچنان با استرس شدید داشتم ناخونامو میجوییدم..
صدای سکینه جون که اومد از فکر بیرون اومدم:
+ پناه بیا شام آمادس‌‌..
سریع از جام پریدم سمت میز رفتم؛با دیدنه فسنجون آب دهنمو قورت دادم ..
دیدگاه ها (۱۵)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

دیو و دلبر پارت ۱۳ با لبخند گرمی رفتش بیرون گوشی در دستم  بو...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part36نزاشت ادامه بدم و بلند شد صورتش قرمز شد...

𝗨𝗻𝗱𝗲𝗿 𝘁𝗵𝗲 𝗿𝗶𝗴𝗵𝘁 𝗵𝗼𝗼𝗽 زیر حلقه ی سمت راست. p9مربی‌لی، با سوتی...

خاطرات ناتمامPart7(Minji)همین که تلفن قطع شد بدون اینکه چشما...

KIM V

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۸۵قبله..توي انبار بود.. سرشو ...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

مهمونی خطرناک پارت= 19از ماشینش پیاده شد و به سمت خونه راه ا...

Twelve

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط