آبنبات تلخ

Part: 228
کوک : آلا بسه پاشین وقت رفتن
لارا ؛ یسسس بلاخره خونه
ویو عمارت
الکس : عشقممم
کوک : آنا سوبین
ته : گلدخترمون کجاست
لارا : چرا جواب نمیده
الکس ؛ سوبینم کجایی
هانی : آناهم نیست
ته : بزار زنگ بزنم
ته : الو آنا کجایین
آنا : ر..ر..ئیس
ته : چیشده آنا
آنا : م..ما..بیمارستان..ه..ستیم
ته : چی کدوم کجا
آنا : همون بیمارستان که خودتون همیشه میرین
ته ؛ باشه باشه ما ما الان می‌آییم
کوک : چیشد
ته : فعک کنم سوبین چیزیش شده باید بریم بیمارستان
لارا : حالش خوب حتما چیزیش شده
هانی : بریم
ویو بیمارستان
الکس : آناااا
آنا : او...اومدین(گریه)
لارا : آنا چیشده
آنا : ی..یهو..از حال...رفت
الکس : ی.‌...یعنی..چی
آنا : من...من..نمی‌فهمم
دکتر : جئون کیم
ته : هعی بگو ببینم سوبین چشه
دکتر : آروم باشین بهتون توضیح میدم
کوک : سریع
دکتر : انگار وضعیتش خوب نیست باید هرچه زود تر عمل بشه اما عملم ریسک داره مثلا فراموشی چمدونم فلج شدن یا حتی مرگ هر احتمالی هست اولویت ما الان اینکه بهوش بیاد خودش باید تصمیم بگیره
الکس : تو چی زرتو پرت میکنی
دکتر : الکس میدونم حالت خوب نیست آروم باش اینجا بیمارستانه
الکس : هوففف لعنتیا تو این بیمارستان چه غلطی میکنید
دکتر : من میرم پیش بیمار احتمالا تا الان بهوش اومده
دیدگاه ها (۰)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

گمشده در روشنایی. P 4

{مافیایی برای من }پارت:۱۱+هی بیب بیا بریم بیرون_انیا چی؟+اون...

#برادر ناتنی من

پارت سهویو تهدرسته زیاده روی کردم یون داشت گریه میکرد منم رف...

اجبار به بدبختی پارت ۴۰

پارت ۴ویو الکس ات گفت منم پیشش بخوابم .....از اونجایی که من ...

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت 2ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط