{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک رو به من کرد و گفت : واقعا آقا ؟!

دخترک رو به من کرد و گفت : واقعا آقا ؟!

گفتم: ببخشید چی واقعا ؟!

گفت: واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد !

گفتم: بله

گفت: اگه آره، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که میگذرند محو ما میشن، ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین میندازید و رد میشید !

گفتم: آره راست میگی ، سر پایین انداختن کمه !

گفت: کمه ؟ ببخشید متوجه نمیشم ؟ 

گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا(س) باید زانو زد حقا که سر پایین انداختن کمه ..!
دیدگاه ها (۷)

برده عمارت جئون

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۶افسانه (مامان سانیار)از همون او...

یون: آره جذابی تو کی هستیلولا: اممم خببب خواهر ناتنی ته هستم...

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

پارت هیفده

🫧~"عشق عجیب ما "~🫧p:: ۱ ــ+ اهه چرا این اپلیکیشن اینجوریه!( ...

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

[عمارت عشق] part: 2 به سمت اون خانم رفتم. چویا:«خانم دازای س...

ازدواج اجباری...p⁶(end)موهاش رو گذاشتم پشت گوشش و گفتم:"این ...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط