* * پست ویژه * *

* * پست ویژه * *
دیشب با مخاطب فوق العاده خاصم رفتیم خیابون لباس مشکی بخریم الهام گف : کامران نگاه اون دختر کوچولوی معصوم کن داره وزن میکنه
رفتیم پیشش , یه دختر چهار پنج ساله بود
بهش گفتم : سلام خانم کوچولو , خوشگل خانم هوا خیلی سرده , اون وقت تو این هوای سرد داری وزن میکنی مامان بابات خبر دارن؟
اون : سلام آقا , نه مامان بابام خبر ندارن
من : خب خوشگل خانم خدایی نکرده مریض میشی ,این ترازو مال کیه ؟
اون : مال داداشمه ولی بعد از ظهرا دیگه کار نمیکنه , میره مسجدمون کمک میکنه برای امام حسین (ع)
من تو فکرم : حتما خیلی فقیرن که بی ا جازه اومده داره کار میکنه
خودم رو وزن کردم و یه پنج هزار تومنی بهش دادم و رفتیم
اون : آقا من که گدا نیستم , اینم باقی پولتون
من : خوشگل خانم گدا چیه , شما تاج سری , من برا این که دختر خوبی هستی این پول رو دادم
اون : آقا ما زیاد فقیر نیستیم , منم دارم کار میکنم که پول جمع کنم برا امام حسین (ع) نذر کنم
خدایا چی بگفتم به این فرشته ی خوشگل ؟؟ حامد میبنی امام حسین چقدر عزیزه ؟؟ کوچیک ,جون , پیر , همه یا حسین
دیدگاه ها (۱)

‌🔴 فاطمه پالیزبان جایزه خود را به مدافع وطن تقدیم کردفاطمه پ...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

#چندخاطره🔸بُرش‌هایی از زندگی سردار شهید رضا ابوطالب‌زاده سرا...

🖤 جانماز تبرکی🖤 مجموعه‌روایت‌ #رواق_دارالذکر ✍️ قرار بود دوس...

عشق میان ماپارت7

رمان عشق ممنوع

Iove and the moonPart322هفته بعد کوک داخل  شرکت  برای یه سفر...

p1

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط