عشق مافیا

𝙿𝚊𝚛𝚝:𝟾
(فردا)(هیچ اتفاق خاصی نیفتاد فلش بک به شب مهمونی)
ویو ا/ت
همین طور داشتم حاضر میشدم که یکی در زد
ا/ت: بیا داخل
خدمتکار:(تعظیمی کرد) خانم گفتن چیزی نیاز ندارید
ا/ت: نه مرسی
خدمتکار: و اینکه گفتن بگم بهتون زود حاضر شدین برین پایین
ا/ت: باشه عزیزم میتونی بری
خدمتکار:(تعظیمی کردو رفت)
یه لباس خیلی خوشگل پوشیدم درسته یکم بازو کوتاهه ولی قشنگه دوسش دارم. موهامو شونه کردمو باز گذاشتم. یه ارایش خیلی خوشگلم کردم. تو اینه خودمو دیدم اووف ا/ت چقدر جذاب شدی(😂). اومدم بیرون اولین پله ای که برداشتم همه نگاها اومد سمتم.
ویو جونگکوک(پیش اعضا وایساده)
داشتم همینطور با جیمین حرف میزدم که دیدم همه نگاها رفت سمت پله ها. برگشتم سمت پله ها با چیزی که دیدم خشکم زد. اون ا/ته؟ چقدر جذابو س*سی شده. دیدم همه پچ پچ میکننو میگن چقدر خشگله. نمیدونم ولی خیلی عصبی شدم این چه لباسیه من بهش گفتم اینطوری لباس نپوشه.
جونگکوک: من الان میام
رفتم سمت ا/ت. وقتی از پله ها اومد پایین دستشو کشیدم بردم یه گوشه.
ا/ت: هی چیکار میکنی
جونگکوک: این چه لباسیه(عصبی)
ا/ت: به تو چه من دوسش دارم
جونگکوک: ا/ت منو عصبی نکن برو عوضش کن
ا/ت: جونگکوک زشته همه دارن نگاه میکنن
جونگکوک: باشه ولی دارم برات
ا/ت: چرا اینجوری میکنی
جونگکوک: حق نداری از کنارم تکون بخوری
ا/ت: باشه
دستشو گرفتمو تو دستم رفتیم پیش اعضا
جونگکوک: ما اومدیم
ا/ت: سلام(لبخند)
تهیونگ: ا/ت چقدر خوشگل تر شدی (لبخند)
جیهوپ: دلمون برات تنگ شده بود
ا/ت: منم همینطور
ویو ا/ت
چند ساعت گذشته بعضی از مهمونا رفتن. جونگکوک هنوز داشت با بچه ها حرف میزد. تشنه. اه حتی میخوام اب بخورم باید ازش اجازه بگیرم.
ا/ت: جونگکوکا(لبخند)
جونگکوک: بله
ا/ت: میشه دیگه دستمو ول کنی
جونگکوک: نخیر
نامجون: ول کن دست بدبخت درد گرفت
ا/ت: میخوام برم اب بخورم
جونگکوک: خیلی خب باشه زود بیا
ا/ت: باشه
دستمو ول کرد. بلند شدم رفتم اشپزخونه. از یخچال پارچ ابو برداشتم گذاشتم رو میز خواستم برم لیوان بردارم که یکی اومدم چی؟ اون سوهوعه؟
ا/ت: ت..تو اینجا چیکار میکنی
سوهو: از دیدنم خوشحال نشدی(نیشخند)
ا/ت: تو مهمونی ما چیکار میکنی
سوهو: من دوست قدیمی پسرعمو شمام بیبی (نیشخند)
ا/ت:چی؟ دوست؟
سوهو: بله(نیشخند)
ا/ت:برو لطفا به من کاری نداشته باش
سوهو: چرا وقتی الان تنهاییم این فرصتو از دست بدم(نیشخند)
دیدم سوهو همینطور داره نزدیکم میشه منم میرفتم عقب که خوردم به یخچال لعنتی. یه نیشخند بهم زدو اومد جلو وایساد صورتشو نزدیک صورتم کرد
سوهو: خوشت نمیاد از این فاصله(نیشخند)
ا/ت: لطفا برو (اشک)
خواست ببوستم که یهو..

ادامه دارد...
#bangtan #bts #army #namjoon #jin #suga #jhope #jimin #taehyung #jungkook #kpop #tiktok #dance #music #scenario #fiction #taehkook #yoonmin #namjin
#بنگتن #بی_تی_اس #ارمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #کیپاپ #تیک_تاک #دنس #سناریو #فیکشن #تهکوک #یونمین #نامجین
دیدگاه ها (۱۱)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

عشق بی پایان

My Boy❄

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

اسلاید بعد لباس پسرا برای باربزن بریم ؟؟لتس گو (تابع قوانین ...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

سناریو مایکی پارت اخر

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط