{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تولد آلفا p²³

تولد آلفا p²³
روز بعد...
*کوک*
ساعت ۲:۳۰ ظهر بود، داشتیم آماده می‌شدیم که بریم سونوگرافی تا وضعیت بچه هامون رو چک کنیم!
کیونگ یه دوست داره که اونم باهاش همکاره، اون آقاس!
تهیونگ: کوک؟، عشقم آماده شدی؟
کوک: آره ولی....
تهیونگ: ولی چی؟ چیزی لازم داری؟
کوک: تهیونگ من یکم خجالت میکشم!
تهیونگ: از چی؟
کوک: از این دکتره یعنی من باید هر چهار ماه برم پیش این دکتره؟ تازه ایم آقاس!
تهیونگ: نگران عزیزم، انقدر استرس نگیر دیگه! من که پیشتم !
کوک: راست میگی! من نباید انقدر استرس بگیرم! خوب بریم ؟
تهیونگ: بریم.
اسم اون آقای دکتر ( جولیفر) بود. اونجوری که کیونگ میگفت، حدودا ۴۰ سالشه،مهربونه،با باردارا خیلی مهربونه، و حتی چیزهایی میگی که توی دوران بارداری به دردت میخوره!
خلاصه، رسیدیم به مطب. نشستیم تا وقتمون بشه. یکمی خسته شدم ، درواقع حوصلم سر رفت حقیقتا استرس هم داشتم. اگر اتفاقی برای بچه ها افتاده باشه چی؟ سرم رو گذاشتم روی شونه ی تهیونگ.
کوک: ته..اگر اتفاقی برای بچه هام افتاده باشه چیکار کنم؟
تهیونگ: تنبیه میشی بیب!
به چشاش زل زدم
تهیونگ: شوخی کردم! معلومه که هیچ اتفاقی نمی‌افته
پرستار: آقای کیم؟
تهیونگ: ماییم!
پرستار: بفرمایید داخل!
وارد اتاق شدیم، اون مرد واقعا مهربون بود، مثل یه بابا بزرگ مهربون.
جولیفر: خانم جئون جونگ کوک درسته؟ (خانمشو نمیدونم والا!)
کوک: بله درسته!
جولیفر: خانم یون خیلی سفارش کردن که ، موقع یه سنو مراقب باشم!
تهیونگ: خواهر من خیلی کوک رو وس داره!
جولیفر: ایشون خیلی روی بیمارهاشون حساسن! مخصوصا باردارا، حالا چه برسه که فامیل هم باشن! (خنده)
کوک: راستش کیونگ خیلی مراقبه، هر ساعت، هر روز..
جولیفر: من خانم یون نیستم ولی سعیم رو میکنم که به خوبی تار رو پیش ببرم تا این چهار‌ ماه!
تهیونگ: سوء تفاهم نشه! ولی کیونگ هر دکتری که بهمون معرفی میکنه دقیقا مثل خودش عالی هستن!
جولیفر: درسته! چون که خانم دکتر یه دوره ی آموزشی از خودشون هم به دکترا های آینده هم میدن! حالا از بحث خارج شیم! خانم جئون بخوابید روی تخت لطفا!

تهیونگ کمکم کرد که بخوابم روی تخت. لباسم رو تا بالای شکمم بالا دادم! جولیفر یه مایه ریخت روی شکمم و دستگاه رو روی شکمم حرکت میداد.
جولیفر خیلی جدی عینکش رو بالا داد و گفت:
جولیفر: اوممم..وضعیت هر سه تاشون عالیه! ولی وضعیت مادر اصلا خوب نیست! میخواین ضربان قلب بچه هاتون رو بشنوید؟
تهیونگ: حتما!
صدای قلب بچه ها سکوت رو شکست. تهیونگ بغض کرده بود.
کار جولیفر تموم شد. تهیونگ کمکم کرد تا بلند شم شکمم رو تمیز کردم و لباسم و پوشیدم!

جولیفر: خوب خانم جئون! باید خیلی مراقب باشید، چیز های ویتامین دار ناکید میکنم که حتما بخورید، زیاد غذا های بیرون نخورید، اشیا و چیز های سنگین بلند نکنید و سعی کنید که دوش آب گرم حتما بگیرد و جاهای نرم بشینید و بخوابید، لباس های راحتی بپوشید همینطور کفش های راحتی، استرس بدترین سمه براتون. همین! تموم شد.
تهیونگ : خیلی ممنون آقای دکتر!
جولیفر: انجام وظیفه اس!
و حرکت کردیم به سمت خونه...
دیدگاه ها (۰)

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

P10 .PRISAN MAFIA.

#ارباب‌سنگدل #پارت_33 روز ها در پی هم می‌گذشتند و بلاخره ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_20کوک : سلام دستم بنده چیکار داری دکتر : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط