پارت³⁴

پارت³⁴

بلخره دکتر از اتاق عمل بیرون اومد و به طرف جونگکوک اومد

کوک:حالش چطوره
دکتر:متاسفانه فراموشی موقت گرفتن ولی حالشون خوبه
کوک:ها
دکتر:متاسفم
کوک:ممنونم
دکتر:الان به ای سیو منتقل میشن
کوک:بله

.................

پشت شیشه ها درحال تماشا کردن عشقش بود هزار دستگاه بهش متصل شد و این کوک رو هربار بیشتر ناراحت می‌کرد...اشک هاش گونش رو خیس کرده بودن برگشت و روی صندلی نشست
از خستگی چشماش بسته شد

با حس تکون خوردن چشماشو باز کرد مامانش بود که اروم صداش میزد

کوک:مامان
م.ک:جانم

کوک مامانشو بغل کرد و شروع کرد به گریه کردن
مادر کوک دستشو روی سرش کشید

م.ک:کوک گریه نکن
کوک:مامان اکه اتفاقی براش بیوفته خودمو نمیبخشم
م.ک:هیچی نمیشه
کوک:دکتر گفته که فراموشی موقت
گرفته
م.ک:خوب گفته موقت زود خوب میشه

تو همین حال پرستار آوند و گفت ات بهشون اومده و یکی میتونه بره ببینش

م.ک:کوک تو برو
کوک:اوهوم

وارد اتاق شد
بادیدن فرشتش که اینجور شده اشکاش روی صورتش ریخت
ات به سقف زل زده بود

کوک با صدای لرزون گفت

کوک:_______________________

خب بچه ها دیگه امروز آخرین روزیه که گوشی دستمه و فقط پنجشنبه و جمعه ها فعالیت میکنم اومسدوارم درک کنید
و آروزی موفقیت براتون میکنم
حمایت کنید..و انفالو نکنید
ممنونم
دیدگاه ها (۴۹)

چند پارتی درخواستی

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

چند پارتی جونگ کوک دعوایی که جونگ کوک اومد کت و شلوار مشکیشو...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط