{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P2

P2
F2
و دامیان گردن انیا رو گاز زد
و بعد از چند دقیقه ول کرد و خوابیدن
فردا صبح
انیا:اااااااااا(همون جیغ)
دامیان تازه از خواب هفت پادشاه بيدار شد
دایمان:چیه چی شده کی حمله کرده(خواب‌آلود)
که پا میشه میبینه یه سوسک تو اتاق
انیا سریع میپره بقل دامیان
انیا:تو خدا به خاطر من بکشش میترسم😭
دامیان یه لبخند میزنه و میگه:اون وقت چی به من میرسه😏
انیا:هرچی بخوایی😭
(انیا تسلیت عرض میکنم)
و پا میشه میره یه دمپایی بر میداره و میکشه سوسک رو
انیا:خیلی ممنونم دامیان🤗
دامیان:جایزه.م چی😈
انیا:چی خوب به جمالت😳
دامیان:ولی من جایزه می خوام😈
و میره سمت انیا و میگه نازم کن و قربون صدقه.م برو
و انیا هم شروع به ناز کردنش میکه(میدونم منتظر چیزه دیگه ای بودید😈)
که تلفون زنگ☎️خورد دامیان پا شد رفت جواب داد
ملیندا زنگ زده بود
دامیان=_
ملیندا=+
_منزل دزموند
+سلام پسرم خوبی
_سلام مامان خوبم تو خوبی
+اره خوبم مرسی پسرم میگم امشب بیا خونه با انیا جان باش
_باش ولی برای چی؟
+خوب بابات گفته و تازه با عروس اینده اشنا شیم دیگه
_باش
+خدافظ
_خدافظ
دامیان:انیا شب خونه پدرم اینا دعوتیم
انیا:باش پس من برم لباس انتخاب کنم

تا شب

لباس انیا(اس۲)
دامیان:اماده ای
انیا:اره بریم
و سوار ماشین شدن و رسیدن عمارت دزموند ها
رفتن تو سلام احوال پرسی و نشستن سره امیز(دزموند ها داشتن انیا رو زیر نزر میگرفتن تا ببینن چه جوری هست)سر میز هر غذا با قاشق مختلف بود و ۵ بار غذا و دسر و پیش غذا اوردن تا رسید به دسر دسر هم خاویار بود(خاویار تخم ماهی هست)ولی انیا قاشق به دست نشد و نخرد همه چشمشون رفت به انیا به جز دامیان
داناوان:عروس نمی خوای بخری🤨
دیمیتریوس:عروس تابه حال خاویار ندیده نمی دونه چیه😏(تیکه تور بود)
ملیندا:دیمیتریوس😠
انیا:من....
که دامیان پرید وست حرفش
دامیان:انیا به خاویار حساسیت داره به خاطر همین نمی خوره مشکلیه😠😤
همه جا خوردن
داناوان:وایی تابه حال کاسی رو ندیده بودن که به خاویار حساسیت داشته باش؟
انیا:خوب دیگه😅
تا شام تمام شد و رفتن خونه خوابیدن(دیگه حوصله ندارم)
ببخشید دیر شد
**
دیدگاه ها (۳)

P3F2فردا دامیان:انیا پاشو دیگه به خدا خسته شدم هروز بخوام بی...

P4F2انیا:ببخشید دامیان ولی من هر وقت میام این جا گوشیم رو می...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

عکس فصل دوم انتخاب شد

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

آوای شب

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

عشقی حقیقی

P28بعد از ورزش زنگ خونه خورد انیا تو راه خوابگاه بود که در ا...

P15دامیان از رو انیا پاشد (بچه ها انا لباسش لباس مدرسه نبود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط