اگر دوباره...

اگر دوباره...
فکر برگشتن به سرت زد ...
این بار کمی عاشق‌تر برگرد...
مهربان‌تر باش...
کمی دل رحم‌تر...
با حساسیت کمتر...
این بار آدم سردِ قبلی نباش...
کمی بیشتر با من تنها گَرم بگیر...
کمی بیشتر دوستَت دارم‌ بگو...
کمی بیشتر مکث کن ...
روی این واژه‌ی زیبای عاشقانه...
می دانی،هیچ‌چیز به جز دوستت دارم ...
در دل آدم غوغا به پا نمی کند...
اگر دوباره فکر برگشتن به سرت زد...
من در همان کافه‌ی انتهای بن بست...
با همان اسپرسو ...
سر همان میز دنج...
چشم به راهت هستم....
دیدگاه ها (۱)

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

مقدمه

پارت ۵۰ صبح روز بعد، لینا جلوی آینه ایستاده بود و به حرف‌های...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

جنگل نفرین شده پارت ۹

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏 🍓🫧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «امشب؟ فقط خودمون دو...

محبوب من:🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از ...

🎭 آخرین نقشپارت پانزدهم | پایانچند هفته بعد...شب اکران فیلم ...

پارت ۱۸ — آخرین روز دانشگاه 🎓🌸روز فارغ‌التحصیلی بالاخره از ر...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 13ویولت با شنیدن حرف هوسوک چند لحظه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط