{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

39 Part

چند تا مغازه رو باهم دیدیم و من هم چند تا لباس برای جی هون خریدم.
ا/ت: ممنون امروزم بازم مزاحمتون شدم.
تهیونگ: لطفا باهم رسمی حرف نزنیم. راستی اسم بچتون رو نپرسیدم.
ا/ت: اممم باشه. جی هون. پس ممنون من دیگه میرم.
تهیونگ: کجا؟ پس برای خودت چی؟
ا/ت: نه خودم لباس نیاز ندارم.
تهیونگ: پس بزار من برات میگیرم.
ا/ت: نه خواهش میکنم.
تهیونگ: بیا فعلا فقط از هرچیزی که خوشت میاد امتحان کن.
ا/ت: پس باشه من میرم داخل این مغازه.
تهیونگ: راحت باش جی هون دست منه.
چند تا لباس رو پوشیدم و خوشم اومد.
اخلاق و رفتار تهیونگ الان واقعا فرق داشت با اون روز توی بیمارستان.
توی ذهنم میگفتم فقط لازمه بفهمه من کیم. اون موقع هم برمیگرده به همون حالت یا شایدم نه. امتحان کردنش ریسک داره با وجود اینکه خیلی دوست دارم دوباره پیشش برگردم.
رفتم اون سمت تا حساب کنم.
ا/ت: ببخشید چقدر میشه؟
فروشنده: حساب شده.
ا/ت: چی نه من حساب نکردم.
فروشنده: اون آقایی که اونجا نشسته حساب کردش.
ا/ت: چی؟ آهان باشه ممنون
از مغازه رفتم بیرون. تهیونگ روی صندلی نشسته بود. رفتم سمتش. نزدیکش شده بودم که دیدم جی هون روی پاهای تهیونگ خوابش برده.
ا/ت: چیکار کردی؟ چقدر شد؟
با دیدنم، دستشو روی دهنم گذاشت.
تهیونگ: آروم بیدارش میکنی.
ا/ت: مگه من گفتم حساب کنی؟
تهیونگ: تو نگفتی.
ا/ت: پس چرا؟
تهیونگ: اونقدر چیز مهمی نیست.
ا/ت: ولی اینجوری خیلی زشته.
به چشمام زل زد و از اون لبخند مستطیلیاش زد. اگه میدونست من هر دفعه سر اون لبخنداش ضعف میرم. فرقی نمیکنه چه حالا چه قبلا.
تهیونگ: دیگه نمیخوام حرفی از این بابت بشنوم. بشین اینجا.
کنارش نشستم. حرفی برای زدن نبود. به دستام زل زده بودم.
تهیونگ: ولی چهرت خیلی برام آشناست.
ترس همه وجودم رو گرفت. نکنه فهمیده؟
ا/ت: نمیدونم. حدسی هم تا حالا زدی؟
تهیونگ: نه گفتم که یه تیکه از زندگیم به طور کامل پاک شده از ذهنم. شاید یه موقع دیدمت. میدونم نباید چنین چیزی بگم ولی نمیتونم هم نگم. احساس میکنم فرد خاصی تو زندگیم بودی.
لبخند زدم. تعریف جالبی بود تا وقتی که به فعلش رسید. گذشته. گذشته دیگه نیست. نمیتونی بهش برگردی. هر چقدر که شیرین باشه.
ا/ت: من دیگه میرم. بازم ممنون از امروز.
تهیونگ: خداحافظ. امیدوارم بازم همو ببینیم.
...
لایک
❤️
دیدگاه ها (۹)

پارت. 33

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و یک مین جی: با قدم های ا...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط