{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۱۵

تقاص عشق/ فصل ۲/ part ۱۱۵


ات : منو به سنتی بودن اونا چه
م/ت: هرجور دلت میخواد
ات از آنجا رفت با عصبانیت پله ها را طی کرد و به اتاق اش رفت رویه تخت اش نشست و ناخن انگشت شصت اش را تویه دندون هایش می جوید و با بغض و کینه ای که تو دلش بود با خود اش زمزمه کرد
ات : متنفرم از همه تون
فکری به سرش آمد سریع گوشی اش را برداشت و لباس های نامزادی رو نگاه میکرد
ات : دارم براتون
بعد از کلی نگاه کردن لباس نامزدای یکی رو انتخاب کرد و همون رو سفارش داد گوشی را گذاشت و سمته حمام رفت
وارده حمام شد و بعد از کشیدن لباس هایش زیره دوش ایستاد فکر میکرد زیر آب ایستادن درد هاشو از بین می بره اما نه این درد تموم نمی شد شاید این سرنوشت اش بود قطرات اشک هایش با آب یکی شدن اشک های که هیچوقت تموم نمیشد اما برای چی زندگی میکرد فقط‌ برای بچه اش اگه اون نمی بود شاید الان دیگه تو این دنیا نبود
بعد از کلی فکر کردن دوش رو بست و حوله را پوشید و کمربند اش را بست از حمام آمد بیرون و موهایش را خشک کرد و جلوی آینه ایستاد آرایشی که میکرد با دردی که تویه قلب اش بود میکرد در زده شد و اجوما با پاکت لباسی که ات سفارش داده بود وارده اتاق شد
اجوما : سفارش تون رو آوردن
ات : خیلی ممنون بزاریدش رویه تخت
اجوما : چشم
لباس ها رو گذاشت رویه تخت و از اتاق بیرون رفت ات سمته لباس ها رفت و لباس رو برداشت و پوشید اش
دست کش های سفیدی که باهاش بود رو دست اش کرد
موهای کوتاه اش را باز گذاشت و کفش های شیشه اش را پوشید
اسلاید ۲ لباس ات
اسلاید ۳ آرایش ات
سرو صدا ها زیاد شده بودن همه مهمان ها آمده بودن از جمله جیمین و خانواده اش
یونگی با کت و شلوار شیک اش که پوشیده بود آمد سمته اتاق ات تقی به در زد
و وارده اتاق شد با دیدن ات که رویه تخت نشست رفت سمتش و کنارش نشست
یونگی : آماده شدی
ات سری تکون داد سرش را پایین گرفته بود یونگی که متوجه ناراحتی ات شده بود با دست اش چانه ات رو آورد بالا ات با چشم های پر از اشک به هیونگ اش خیره شد
یونگی : لطفا این کارو با خودت نکن
ات اشک هایش رویه گونه هایش جاری شدن و با گریه گفت
ات : نمی ...تونم ...
هیونگ اش اون رو در آغوش اش کشید ات هم اشک هایش بیشتر شدن دیگه طاقت نیاورد با گریه می‌گفت
ات : یه چیزی رو دلم.. سنگینی می‌کنه ...نمیتونم ... چرا باید من اینا رو تجربه بکنم .. خیلی دلم درد می‌کنه .. هیونگ کی ... کی این درد تموم میشه .. دیگه نمیتونم ..
یونگی بغضش گرفت خودش رو مقصر می‌دونست بوسه ای را رویه موهای ات گذاشت ...
دیدگاه ها (۳)

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

{عشق بی پایان}پارت:۳ات بغض کرد+چرا میخندی؟(بغض)_ببخشید برو ا...

.....پارت ششم....

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

پارت ۳یوری : زود بااش لباست رو بپووووششات : چشمالکس : ببخشید...

تهیونگ بعد از اینکه مطمئن شد آب دوباره وصل شده، رفت تا لباس‌...

چندپارتی یونگی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

𓆩 پارت ۴۹ 🖤🥀 𓆪چند ساعت بعد، پزشک از اتاق بیرون اومد.پزشک: حا...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟗ات روی تخت بیمارستان دراز کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط