{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"بس کن رباب حرمله بیدار میشود

"بس کن رباب حرمله بیدار میشود
این گریه ها برای تو #اصغر نمیشود"

مثل پرنده بال گشودی رها شدی

کوچک ترین ستاره سر نیزه ها شدی

لعنت به لای لایی این نیزه دار تو

باعث شده است بر سر نی بی صدا شدی

زخم سرت برابر زخم عمو شده

بر روی نیزه ها چقدر جا به جا شدی

بعد از تو گاهواره به دردم نمی خورد

چه زود پر کشیدی و از من جدا شدی

بر روی دست باد عزیز دل رباب

مانند زلف های پریشان رها شدی

در آسمان کرب و بلا ردّ خون توست

تو یک تنه برای خودت کربلا شدی
دیدگاه ها (۴)

سناریواولین دیدارتون چه‌جوری بود: مکنه لاین جیمین:اون تو رو ...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۲)

وقتی میخواستی بری استخر ولی...²با رفتن تو،جونگکوک هم برگشت ت...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تح٫ریک میشن )P:3هان:...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط