{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 42

پارت 42

رمان عشق مدرسه ای


بعد 25 دقیقه دیگه فرنی ات حاظر میشه.

هیونجین: بیا خوشگل من

ات فرنی رو از دست هیون میگیره و میگه:

ات: ممنون هیون ❤

هیونجین: ( لبخند میزنه)

لیسا: ات الان بهتری؟

ات: اره الان دردم کمتر شده لیسا

لیسا: اوکی خدا شکر

جونگین: امیدوارم دردت بره کلا

ات: ممنون

ویو بعد از اینکه ات فرنی رو خورد :

ات: اوم چقدر خوشمزه بود ممنون عشقم عالی بود دستت درد نکنه

هیونجین: بوس بهت.

مینهو: بچه ها ساعت چنده؟

جونگین: بزار ببینم مکث.. ساعت 8 و نیمه

مینهو: اها اوکی

هانا: بچه ها میاین دراز بکشیم و فیلم بزاریم همینجوری که دراز کشیدیم فیلم ببینیم؟

جونگین: موافقم

مینهو: اره حال میده

لیسا: بچه ها من برم سرویس بهداشتی شما فیلم رو بزارین الان میام

جونگین: اوکی

ات: بچه ها فیلم هری پاتر بزارین

هیونجین : هرچی عشقم گفت بزارین

مینهو :اوکی

جونگین: فصل چندمش؟

ات: فصل اولش باحاله

جونگین: اوکی مینهو بزار

مینهو: باش

بعد همه جاهاشون رو مرتب کردن و ات هم مثل همیشه بغل هیون بود و لیسا هم از سرویس بهداشتی اومده بود بیرون .

فیلم شروع شد.
تازه 20 دقیقه ازش گذشته که یهو ات یک شکم درد شدید میگیره و باعص میشه صورتش تو هم جمع بشه و دستش رو شکمش بره( ای خدا ات چقدر بلا سرش میاد 🤣)

هیونجین که متوجه میشه بدون حرف زدن ات رو براید استایل بغل میکنه و میبرتش جلوی دستشویی و میگه:

هیونجین: عشقم شاید عادت روزانه شدی برو چک کن اگه شدی برات نوار بیارم

و سر ات رو نوازش میکنه

و ات هم میره داخل دستشویی چک میکنه و میبینه هیچی نیست فقط دل پیچه داره و میاد بیرون و گردن هیونجین رو میگیره و یک بوسه کوتاهی رو لب هیونجین میزنه و میگه :

ات: عشقم نگران نباش فقط دل پیچه دارم

هیونجین که تحریک شده سعی میکنه جلوی خودش رو بگیره و یک باشه ای میگه و میره برای ات چایی نبات درست کنه( هیونجین مامان میشود 🤣)

بعد از 5 دقیقه به ات چایی نبات و میده و روی همون جایی که دراز کشیدن فیلم میبینن شروع میکنه به خوردن چایی نبات و یهو هیونجین میگه:

هیونجین: چقدر کیوتی تو اخه

ات: ممنون عشقم

لیسا: میشه خفه شین داریم
میبینیم

ات: باشه حالا تو. هم

پایان پارت ❤
بایی
دیدگاه ها (۵)

پارت 41رمان عشق مدرسه ای که یهو از سبزه هایی که روی چمن قرار...

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

پارت 36 رمان عشق مدرسه ای که رسید به جای ترسناکش ات نشسته بو...

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

پارت 35 رمان عشق مدرسه ای⭐و وقتی لیسا اون صحنه رو دید با شتا...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

پارت 39 رمان عشق مدرسه ای همینجوری هیونجین داشت خنده میکرد ک...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت 28 رمان عشق مدرسه ایو هیونجین یش ات . ات تو دلش گفت: ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط