پارت 9
پارت 9
تلفنمو برداشتم شماره مامانو گرفتم
مامان : بعله
نفس : سلام بر مامی خودم
مامان : آ ااا دخترم تویی چ عجب
نفس : مامان خوبه من دیشب تازه اومدمااا !
مامان : خب حالا بگو ببینم چی میخوای ک زنگ زدی
نفس : مامان مگه همیشه باید کار داشته باشم ک بزنگم
مامان : من این طرز حرف زدنو میشناسم بگووو
نفس : اومم راستش .. میخواستم بدونم قرمه سبزی چجوری باید درست کنم ؟
مامان : ..............
خلاصه دستور پختو از مامان گرفتم شروع کردم ب درست کردن ساعت 10 شد پس چرا نمیاد من بخاطر این ناهارم نخوردم صدای چرخش کلیدو توی در شنیدم بدو بدو ب سمتش رفتم
نفس : معلوم هست کجایی تو ؟
سام : برو اونور خستم حوصلتو ندارم
نفس : یعنی چی خستم
سام ; گفتم دهنتو ببند اصلا الان حوصلتو ندارم
نفس : باش باوو توام... بیا واست شام درست کردم چشماش از حدقه زد بیرون
سام : تو ؟ شام ؟ واسه من ؟
نفس : بله همسر عزیز تر از جانم ( ک ب خونت تشنم )
سام : کم داری
نفس : ها ؟
سام : میگم رد دادی ؟!
نفس : حرف نزن بیا شام دیر شد
سام : اوکی تو برو منم میام
ی لبخند شیطانی زدمو ب سمت آشپزخونه رفتم برنجش ک ته گرفته بود خورشتشم ک انقدر نمک ریختم ک شده دریای نمک تازه ده تا لیمو انداختم ترش ترشه ! لوبیاشم ک له شده بود یادم باشه ی کلاس آشپزی برم وضعم خیلی خراابه بیچاره شوهر آیندم بلاخره اقا سام افتخار دادنو اومدن پایین
سام : حالا ب کشتنمون ندی !..
نفس : ن.. فقط
سام : فقط ؟
نفس : باید چشماتو ببندی اونم با این دستمال..
سام : برو بابا میدونستم ی نقشه ای داری
نفس : ن جوونم ... من واسه اینو با کلی عشق درست کردم بعدم قیافمو ناراحت کردم ک فک کنم باور کرد
سام : اوکی ولی ی شرط
نفس : چی ؟
سام : اگه چیزی توش ریخته باشی تلافی میکنم
نفس : باشه چشماشو بستم و نشست پشت میز داشت با خودش دعا میخوند ک سالم بمونه هخخ قیافش خیلی بامزه شده بود اولین قاشقو ک گذاشت توی دهنش مساوی شد با پرت شدن صندلی و پرواز کردن سام ب سمت دسشویی
منم از خنده دلمو گرفته بودم از دسشویی ک اومد بیرون قیافش دیدنی بود یعنی در مرز منفجر شدن بود یا ابلفضل شبیه این گاوایی شده بود ک جلوشون ی پارچه قرمز گرفتی ! تا اومد ب سمتم حمله کنه سریع خودمو تو اتاق پرت کردم اوه اوه لگه تردمیلو گلدون ببینه چیکار میکنه ؟؟ فک کنم امشب باید اشهدمو بخونم
بسم ...
سام : نفسسسسسسسس
وای دید !!!
سام : نفس تو امشب زنده از دست من در نمیای مطمئن باش ! این گلدون کادوی مادر بزرگم بود بیشعوووور
اگر بار گران بودیم رفتیم... اگر نامهربان بودیم رفتیم. ...
سام : تا ابد ک نمیتونی اون تو قایم شی بلاخره ک میای بیرونن ... تردمییییییییلممم اینم تو سوزوندی میکشمتتتتتت
نفس : خب وسایل تو جلوی دست و پان
سام : خیلی گستاخی حالا من حال تدرو میگیرم صبر کن
تلفنمو برداشتم شماره مامانو گرفتم
مامان : بعله
نفس : سلام بر مامی خودم
مامان : آ ااا دخترم تویی چ عجب
نفس : مامان خوبه من دیشب تازه اومدمااا !
مامان : خب حالا بگو ببینم چی میخوای ک زنگ زدی
نفس : مامان مگه همیشه باید کار داشته باشم ک بزنگم
مامان : من این طرز حرف زدنو میشناسم بگووو
نفس : اومم راستش .. میخواستم بدونم قرمه سبزی چجوری باید درست کنم ؟
مامان : ..............
خلاصه دستور پختو از مامان گرفتم شروع کردم ب درست کردن ساعت 10 شد پس چرا نمیاد من بخاطر این ناهارم نخوردم صدای چرخش کلیدو توی در شنیدم بدو بدو ب سمتش رفتم
نفس : معلوم هست کجایی تو ؟
سام : برو اونور خستم حوصلتو ندارم
نفس : یعنی چی خستم
سام ; گفتم دهنتو ببند اصلا الان حوصلتو ندارم
نفس : باش باوو توام... بیا واست شام درست کردم چشماش از حدقه زد بیرون
سام : تو ؟ شام ؟ واسه من ؟
نفس : بله همسر عزیز تر از جانم ( ک ب خونت تشنم )
سام : کم داری
نفس : ها ؟
سام : میگم رد دادی ؟!
نفس : حرف نزن بیا شام دیر شد
سام : اوکی تو برو منم میام
ی لبخند شیطانی زدمو ب سمت آشپزخونه رفتم برنجش ک ته گرفته بود خورشتشم ک انقدر نمک ریختم ک شده دریای نمک تازه ده تا لیمو انداختم ترش ترشه ! لوبیاشم ک له شده بود یادم باشه ی کلاس آشپزی برم وضعم خیلی خراابه بیچاره شوهر آیندم بلاخره اقا سام افتخار دادنو اومدن پایین
سام : حالا ب کشتنمون ندی !..
نفس : ن.. فقط
سام : فقط ؟
نفس : باید چشماتو ببندی اونم با این دستمال..
سام : برو بابا میدونستم ی نقشه ای داری
نفس : ن جوونم ... من واسه اینو با کلی عشق درست کردم بعدم قیافمو ناراحت کردم ک فک کنم باور کرد
سام : اوکی ولی ی شرط
نفس : چی ؟
سام : اگه چیزی توش ریخته باشی تلافی میکنم
نفس : باشه چشماشو بستم و نشست پشت میز داشت با خودش دعا میخوند ک سالم بمونه هخخ قیافش خیلی بامزه شده بود اولین قاشقو ک گذاشت توی دهنش مساوی شد با پرت شدن صندلی و پرواز کردن سام ب سمت دسشویی
منم از خنده دلمو گرفته بودم از دسشویی ک اومد بیرون قیافش دیدنی بود یعنی در مرز منفجر شدن بود یا ابلفضل شبیه این گاوایی شده بود ک جلوشون ی پارچه قرمز گرفتی ! تا اومد ب سمتم حمله کنه سریع خودمو تو اتاق پرت کردم اوه اوه لگه تردمیلو گلدون ببینه چیکار میکنه ؟؟ فک کنم امشب باید اشهدمو بخونم
بسم ...
سام : نفسسسسسسسس
وای دید !!!
سام : نفس تو امشب زنده از دست من در نمیای مطمئن باش ! این گلدون کادوی مادر بزرگم بود بیشعوووور
اگر بار گران بودیم رفتیم... اگر نامهربان بودیم رفتیم. ...
سام : تا ابد ک نمیتونی اون تو قایم شی بلاخره ک میای بیرونن ... تردمییییییییلممم اینم تو سوزوندی میکشمتتتتتت
نفس : خب وسایل تو جلوی دست و پان
سام : خیلی گستاخی حالا من حال تدرو میگیرم صبر کن
- ۲۳.۶k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط